X
تبلیغات
زولا

ایران را ایرانستان نکنید

پنج‌شنبه 8 اسفند 1392 ساعت 23:39


مهرداد ایران‌مهر


http://www.payampars.net/1476-ایران-را-ایرانستان-نکنید-.html

https://www.balatarin.com/permlink/2014/2/20/3508887

https://www.facebook.com/permalink.php?id=253585727994608&story_fbid=10201595776358585


دولت تدبیر و امید یا مأمن هویت‌طلبان قومی؟

گمان می‌رود، دستیابی به گونه‌ای توافقِ پشت‌پرده توسط بخشی تقریبا خودسر از نظام کنونی در ایران با برخی نمایندگان معلوم‌الحال جامعۀ جهانی، باعث شده تا امتیازاتی جهت بقای موقت آن در منطقه کسب شده، و در عوض یک ایران با مختصات «فدرال قومی!» به ایالات متحده تحویل شود.


*توضیحِ تصویر بالا:

مثلث خوفناک عاملین تجزیۀ ایران، با روش «آموزش - به - زبان مادری!».(یعنی درست بر خلاف متن صریح اصل 15 قانون اساسی)


اصل 15 قانون اساسی: زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است‌. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد. ولی استفاده از "زبان‌های محلی و قومی" در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و "تدریس ِ ادبیات آن‌ها در مدارس‌، در کنار زبان فارسی" آزاد است‌.


http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/105

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/108 


انگلستان تا جایی که از دستش برمی‌آمد، طی یکصد و پنجاه سال گذشته، ایران را تجزیه کرد. یعنی دو تا ایران به اندازۀ ایران کنونی را از پهلویمان در آورد. اما به نظر می‌رسد، آمریکا رَویه و شیوه‌ای کم و بیش متفاوت در راهبرد خود دربارۀ ایران دارد و آن را پیگیری می‌کند.

اگرچه هدف هر دو یکی است، یعنی تضعیف ایران. اما همانگونه که گفته شد، راهبردها متفاوت است. بدین معنا که، به جهت جلوگیری از پدید آمدن خلاء در غرب آسیا و جولان دادن روسیه و چین در منطقه، - از منظر آمریکا - می‌بایست پیکره‌ای به نام ایران در این نقطۀ حساس از جهان، حفظ شود. اما در همین حال، جهانخواران این نکته را نیز از نظر دور نمی‌دارند که برای پایِش توان بالقوه، تاریخی و قابل‌اعتنای این شاهین تعادل در منطقه و جهان (ایران)، بهتر است که آن را به صورت «فدرال قومی!» درآورد، تا بی‌خطر شود.

بنابراین، چنانچه برنامه‌های غرب، در جنوب روسیه و باختر چین به نتیجه برسد و با تفوّق اسلام‌گراییِ افراطی و سلفی‌گری در قفقاز شمالی، بتوانند «جنوب روسیه» را از سیطرۀ نفوذ مسکو برون کرده و از سویی مسالۀ تبت نیز به گونه‌ای فیصله یابد که چین به مرزهای باستانی خود یعنی شرق و جنوب آن عقب‌نشینی نماید، آنگاه به سادگی می‌توان ایرانِ فدرال قومی شده را مانند خمیر آمادۀ طبخ، به تنور چسباند و تجزیه نمود.



http://www.mashreghnews.ir/fa/news/152283


در همان حال که یک ایران یکپارچه از امنیت اجتماعی بالایی برخوردار است، اما یک ایران قومی می‌تواند مانند عراق، افغانستان، سوریه و...، ناامن باشد.

چرا که ایرانِ یکپارچه، متمرکز و غیرفدرالیزه در زمان فرضی اجرای طرح تجزیه، خود دستکم 50 تا 100 سال زمان خواهد برد تا نخست فدرال قومی و سپس تجزیه شود. پس چه بهتر که از همین امروز دست به کار شده، و زنگ گام نخستینِ «تجزیه» یعنی فدرالیزه کردن ایران را به صدا در آورد!



جالب است بدانیم، سرزمین‌های جنوب روسیه و باختر چین، از دل تاریخ تا آغاز دوران معاصر، همواره سرزمین‌هایی ایرانی به شمار آمده و تحت نفوذ فرهنگ پرقدرت ایران به سر برده‌اند، و مردمانش نیز کاملا ایرانی‌تبارند. اما شوربختانه چند دهه و سده‌ای است که با حیله‌گری و حقه‌بازی‌های مرسوم استعمار و کمک‌های انگلیس، این سرزمین‌ها تحت نفوذ مستقیم سیاسی روسیه و چین، و پس از فروپاشی شوروی سابق نیز کمابیش تحت نفوذ غیرمستقیم و نیابتیِ انگلیس، ایالات متحده، عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی قرار گرفته‌اند.


با این اوصاف، بازمی‌گردیم به دنبالۀ بحث که، برخی اعضای یک بخشِ خودسر در نظام کنونی ایران، در حال بده و بستان‌های نامیمون با لایه‌های ماسونی در مراکز تصمیم‌گیری ایالات متحده هستند. نامیمون از آن رو که، سرانجامِ این دل و قلوه دادن‌‌ها و گرفتن‌ها، چیزی نخواهد بود مگر نابودی و تلاشی ایران عزیز، و در پایان هم «نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک‌نشان».

زیرا زمانی که ظرفی به نام «ایران» در پهنۀ گیتی وجود نداشته باشد، نظام و تشکیلاتی هم در کار نخواهد بود، حال از هر گونه و نوعش که می‌خواهد باشد.


اوریانا فالاچی (به چرچیل): چرا شما توانستید هند شرقی را در آن سوی جهان استعمار کنید، ولی ایرلند در بیخ گوشتان را، نه؟؛

چرچیل (پاسخ): زیرا برای استعمار، دو چیز لازم است. یکی «اکثریت نادان» و دیگری «اقلیت خائن». این دو، در آنجا (هند شرقی) بودند، ولی در اینجا (ایرلند)، نه.



در سال 59، ام.آی.سیکس و الاستخبارات موفق به گول زدن مقامات تازه‌کار جمهوری اسلامی شده و با به راه انداختن طرحی آبکی و قابل لو رفتن به نام «نوژه»، کاری کردند که مقامات وقت جمهوری اسلامی، از ترس در دام ایشان افتاده و تقریبا تمام فرماندهان لایق و ارشد لشگر 92 زرهی اهواز و خلبانان درجه یک نیروی هوایی، یعنی دو بازوی نیرومند ارتش ایران را اعدام کنند.

آنگاه 70 روز بعد، صدام با فراق بال، آتش توپخانه‌هایش را به روی ایران گشود و تا دروازه‌های اهواز پیش آمد. اگرچه با رشادت‌های لشگر پیاده 77 و همۀ ایرانیان، پس نشست. اما این حماقت کودکانۀ مقامات جمهوری اسلامی، در اعدام بدون دلیل مکفی آن همه فرمانده زبدۀ ارتش، بهایی گزاف روی دست ایرانیان گذاشت.

اکنون نیز همین مقامات، در دام کنونی مساله‌ای موسوم به «اقوام!» و «آموزش (به) زبان مادری!» در ایران افتاده و احتمالا باز تا بار دیگر ما ایرانیان را کاملا بیچاره نکنند، دست‌بردار نخواهند بود!


*****


خداوند رفتگان شما را بیامرزد؛ پدربزرگ‌های بنده تهرانی و مادربزرگ‌هایم یزدی بودند. می‌گویند یک پشتِ پدربزرگ‌هایم که با هم برادر نیز بودند، از کُردهای کوچنده به کوهپایه‌های اطراف طالقان بوده که خودش نیز از یک پشت پیرانشهری - مراغه‌ای بوده است. مادربزرگ‌هایم که ایشان نیز با هم خواهر بودند، یک پشتِ بلوچ داشته‌اند که خودش از یک پشت سراوانی - بیرجندی بوده است.

پرتقال‌فروش را گم نکنید، تا بقیه‌اش را بگویم!

خودم نیز زادۀ شمال خراسان هستم. اکنون گمان کنید برای مثال، بنده با یک دختر قزوینی ازدواج کرده باشم که پدرش کرمانشاهی و مادرش مینابی است، و نیز بدانیم که پدر این دختر از یک پشت کرمانشاهی - دزفولی و مادرش نیز از پشتی برازجانی - اردبیلی بوده است.

اکنون بفرمایید فرزند احتمالی بنده و ایشان، از چه «قومی» است؟

این که از امروز و آینده. اکنون شما فرض کنید هنگامی که طی یک سدۀ گذشته احتمالِ این همه پیوند و آمیختگی می‌توانسته است وجود داشته باشد، بنابراین در درازای ده، هفت و یا شش هزار سال گذشته، در این فلات چه گذشته است؟ کوچ‌ها، حوادث طبیعیِ عامل جابجایی جمعیت‌ها، رفت و آمدها، کاروان‌ها، نبردها، آشتی‌ها، مراوده‌های بازرگانی و...، همگی از عوامل پدید آورندۀ این آمیختگی‌ها بوده‌اند.

گرچه از سویی، پدید آمدن خُرده‌فرهنگ‌ها و گویش‌های هم‌ریشه در یک فرهنگ و زبان «مادر» امری ناگزیر، عادی و مکرر است که از ویژگی‌های سرزمین، فرهنگ و مردمان با تاریخ و پیشینۀ کهن بوده؛ و هیچ ربطی ندارد که بخواهیم چنین ویژگی‌هایی را «موزاییک!» برشماریم و هیچگونه نیازی هم به کاربرد چنین مفاهیم و صفات ساختگی و حماقت‌آمیز برای نامیدن چنین مردمان و کشوری، نیست.


به هر روی، با توجه به اوصافی که آمد، بنده امسال (92) می‌خواستم در راهپیمایی 22 بهمن شرکت کنم. اما آقای روحانی که آن شب در صدا و سیما گفتند، «همۀ اقوام در راهپیمایی 22 بهمن امسال شرکت کنند»، راستش را بخواهید به شک افتادم. چون همانطور که عرض کردم، وضعیت نَسَبی بنده، کمی مبهم است! یعنی ما هم مثل خیلی‌های دیگر از ایرانیان «بی‌قوم!» هستیم.

پس لطفا اگر می‌شود، دولت تدبیر و امید، در سال‌های آینده یک جایی هم در گوشه‌ای از «خیابان آزادی»، برای ما بی‌قوم و قبیله‌ها در نظر بگیرد! و اما، احتمالا در سال‌های گذشته هم که فقط بسیجی‌ها و امت حزب‌الله در این راهپیمایی شرکت می‌کردند، هر گروهان بسیج، از یک قومِ مشخص سازمان یافته بوده است و ما خبر نداریم!

به هر روی، این «اقوام اقوام» گفتن، مَرَضی است که سال‌ها پیش، شخصی به نام «صالحی امیری» در مرکز تحقیقات استراتژیک به جان حسن روحانی انداخته است.

و سفارش ما، «آقای حسن روحانی؛ همۀ ایرانی‌ها را ایرانی ببین. چون اگر غیر از این باشد، دیگه "خیلی خطرناکه حسن!"».


*****


به راستی، آیا تبعیّت و پیروی کورکورانه از طرح‌های دشمنانۀ کسانی چون «احمد شهید»، در شأن نظام جمهوری اسلامی است(؟)، آن هم با این همه ادعایی که همه روزه از سران این نظام می‌شنویم و سراغ داریم.



دستکم جان کری آمریکایی دو متر قد دارد و می‌گوید که تحریم‌ها و فشارهای ما باعث شد تا ایران پای میز مذاکره بیاید.(البته دروغ می‌گوید) اما این احمد شهید مالدیوی با یک متر و نیم قدش، توانسته تمامی طرح‌های صهیونیستی جا گرفته در مغز خویش دربارۀ موضوعاتی واهی چون اقوام و قومیّت‌ها در ایران را، آن هم بر خلاف متن صریح اصول قانون اساسی، بر گُردۀ مقامات پرمدعای جمهوری اسلامی سوار کند!


http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/8


«آموزش (به) زبان مادری»، «موزاییک‌های رنگارنگ در ایران»، «تُرک‌های ساکن ایران»، «عرب‌های عرب‌تبار و سامی‌نژاد خوزستان»!، و این دست مفاهیم ماسونی و صهیونی، همگی دسته‌گل‌های اهدایی احمد شهید به مسئولان نظام جمهوری اسلامی است، که در کمال شگفتی، هم‌اکنون با آغوش باز نیز پذیرفته شده و «دولت تدبیر و امید» با نفوذی‌های ماسون درون بدنه‌اش، و شاید که توافقاتی پشت‌پرده، پرچمدار و مامور اجرای اینگونه طرح‌ها شده است.

استادان احمد شهید در ارائه این طرح‌ها نیز کسانی چون کفتارهای پیر سنای آمریکا همچون «دانا روهرا باکر» هستند، که البته معرّف حضور می‌باشند.



http://khabarfarsi.com/ext/3187181


*****


با کلید خوردن طرح‌هایی که مشارکتی‌ها (حزب مشارکت) در دهۀ 70 در استان خوزستان و دیگر نقاط کشور آن را آغاز کردند و مسالۀ قوم و قومیّت‌بازی را در جامعۀ یکپارچۀ ایران رواج دادند، وضعیتی بغرنج در ساختار اجتماعی ایران شروع به شکل گرفتن کرد، که بسیار نیز خطرناک بود؛ و آن نطفه، امروز در حال تکوین و آماده شدن برای نابودی ایران است.

وقتی تجزیه‌طلبانی پنهان چون مهرعلیزاده و عبدالعلی‌زاده، نورچشمی اصلاح‌طلبان هستند و در ساختار دولت کنونی نیز جایگاهی رفیع دارند، به راستی به کجا می‌توان پناه برد؟

برای مثال، عبدالعلی‌زاده که اکنون مشاور وزیر راه و شهرسازی است، در جمع جوانان پان‌ترک گفته است، «از ما که گذشت. اما شما جوانان ترک آذری، خودتان را برای رهبری آذربایجان آماده کنید!».



ما متعجبیم و شگفت‌زده که چرا و چگونه رهبری عالیۀ نظام، سپاه پاسداران و بخش‌های محافظه‌کار آن، خامِ طرح استعماری قومیّت‌سازی در ایران، آن هم در زیر لوای حکومت جمهوری اسلامی شده‌اند! این بدنامی و لکۀ ننگ که سرانجامی مگر تجزیۀ ایران در پی نخواهد داشت، چیزی نیست که به این آسانی‌ها از پیشانی مجریان و نیز سکوت‌کنندگان در برابر آن، پاک گشته و زدوده شود.


شیخ مهدی کروبی در گرماگرم انتخابات دورۀ پیشین ریاست‌جمهوری و در پاسخ به استدلال‌های ملی‌گرایانی که دربارۀ توجیه مسائل پیرامون اصل 15 قانون اساسی، با وی نشستی برگزار کرده بودند، گفته بود، «حالا انگار مردم ایران خیلی خاطرۀ خوشی از ما آخوندها دارند، که ننگ تجزیۀ ایران هم با چنین اعمالی (اصرار بر قومیّت‌گرایی)، تا ابد بر پیشانی ما بچسبد!».


جالب است، صدا و سیما که سایۀ دولت روحانی را در همۀ زمینه‌ها، با سنگ می‌زند؛ اما در باب مسالۀ ترویج قومیّت‌گرایی در ایران، کاملا با وی و گروهش همراه و هماهنگ عمل می‌کند.

برای مثال، ساخت و پخش مجموعۀ ضدایرانی «سرزمین کهن» و همچنین ساخت عجولانۀ مستندی که در آن، ایرانیانِ نوار جنوب‌غرب استان خوزستان را (پس از سفر تشنج‌زای روحانی به آنجا)، عرب‌تبار و سامی‌نژاد(!) معرفی می‌کند.


http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/121

http://irane-ayandeh.blogsky.com/1393/02/19/post-5

http://irane-ayandeh.blogsky.com/1393/02/19/post-6

https://www.balatarin.com/topic/2014/2/12/1014490


محمود احمدی‌نژاد (سبورچی!) هر چه پول مملکت بود، داد تا ده‌ها مجموعه و برنامه دربارۀ پیغمبران قوم یهود(!)، از جیب ملت ایران ساخته شود. دولت تدبیر هم از آنجا که بخشی از بدنه‌اش، نزدیکی فکری و دلبستگی عجیبی به برنامه‌های مُدوّن لژهای فراماسون جهانی دارد، از همین حالا در حال ساخت مجموعه‌هایی چون «سرزمین کهن» است، تا ضمن تطهیر توده‌ای‌ها، انتقام فرونشاندن غائله فرقه دموکرات در 21 آذر 1325 (تبریز) را نیز از بختیاری‌های غیور بگیرد.

در این مجموعۀ مسمومِ ساخت رسانۀ ملی(!)، تود‌ه‌ای‌ها و فرقَوی‌های وطن‌فروش و وابسته به استالین، همگی معلمینی مظلوم، معصوم و اهل مطالعه‌اند، و بختیاری‌ها نیز یک مشت سرهنگ وابسته به حکومت، خونخوار، شرابخوار و بیسواد هستند!(مجموعه‌ای را که کمال تبریزی با مشاورۀ عباس سلیمی نمین - شاگرد پورپیرار - بسازد، از این بهتر نمی‌شود)



البته ایشان (تدبیر و امیدی‌ها!) در بدو ورود به کارزار نیز، برای نشان دادن ضرب‌شست خود، شعر زیبای «ای زبان فارسی، ای دُرّ دریای دری» را به این بهانه که تبریز در قلمرو زبان فارسی (و احتمالا ایران) نیست(!)، از کتاب‌های درسی کودکان سراسر ایران حذف کردند.


http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/120


این هجمه‌ها، هم از درون و هم از بیرون، در حال شکل‌گیری و پیگیری است.

متاسفانه امروزه فِرقَوی‌ها نفوذ بسیار بالایی در ارکان نظام جمهوری اسلامی دارند. ریشۀ این نفوذ نیز به اوایل انقلاب که کمیته‌های انقلاب اسلامی شکل گرفتند، بازمی‌گردد.

در روزهای آغازین انقلاب که هنوز نهادهای قانونی شکل نگرفته بود، برخی حرکات تندروانه انجام می‌گرفت، که همین امروز هم مورد تایید نظام نیست. بدین رو، در آن زمان حرکاتی نابخردانه از سوی مجاهدین خلق (منافقین)، چریک‌های فدایی، کمونیست‌ها، توده‌ای‌ها، مارکسیست‌ها، فرقه‌های ظالّۀ به ظاهر اسلامی مانند فُرقان و...، به وقوع می‌پیوست.

در همان ماه‌های اول پس از پیروزی انقلاب، اعدام‌هایی انجام شد که بخشی از اعدام‌شدگان را عوامل شکنجه‌گر ساواک تشکیل می‌دادند. اما از آنجا که هنوز مراکز قانونی قضایی به دستور آیت‌الله خمینی شکل نگرفته بودند، احکام به ویژه در مناطق و شهرهای دور از مرکز، خیلی پایش‌شده و دقیق نبود. بنابراین برخی از این اعدام‌ها شامل کسانی نیز می‌شد که شکنجه‌گر ساواک و ازین قماش نبودند.

در میان این اعدامی‌ها، به ویژه در شمال‌غرب کشور، کسانی بودند که از عوامل مستقیم و غیرمستقیم فیصله دادن به غائله فرقۀ دموکرات در آذربایجان بودند.

بدینگونه که، فرزندان اعضای فرقه دموکرات که پدرانشان (پیشه‌وری و هواداران وی) در جریان عملیات ارتش ایران و آزادسازی آذربایجان از دست ارتش سرخ شوروی، کشته و یا فراری شده بودند، اینک با ریش‌هایی تا روی شکم در انظار ظاهر می‌شدند. ایشان به دنبال ارسال فهرست و سیاهه‌ای از باکو (شوروی) که حاوی نام همراهان ارتش ایران در سال 1325 بود، دست به شناسایی این گروه از تبریزی‌های میهن‌پرست زده و در هر دستۀ اعدامی، گروهی از این افراد را نیز به جوخه‌های مرگ می‌سپردند.

اینچنین بود که فرقه‌ای‌ها تا حدودی انتقام خود را از میهن‌پرستان ایرانی آذربایجان که جلوی خیانت‌های جعفر پیشه‌وری ایستاده بودند، گرفتند. سپس نیز همانگونه که گفته شد، ایشان ریش‌های بلندی گذاشته و به خاطر سابقۀ اعدام‌هایشان که البته همۀ آن اعدام‌شدگان را نیز شکنجه‌گر ساواک معرفی کرده بودند، به مناصب بالایی در جمهوری اسلامی در سال‌ها و دهه‌های پیش رو دست یافتند.

امروزه ردپای اینگونه افراد را متاسفانه می‌توان در جاهای مختلف و از آنگونه، دفتر نشر آثار امام، تارنمای جماران، قوۀ قضاییه، نهادهای امنیتی و نظامی و جز آن، مشاهده نمود.

از آن جمله، «اصغر زارع کهنمویی» است، که امروزه پرچمدار تجزیۀ نرم ایران، با تهیۀ طرح‌های فوق‌العاده خطرناک برای از هم گسستن پیوندهای فرهنگی مردم ایران می‌باشد. کهنمویی با پول بیت‌المال، فعالیت گسترده‌ای در مطبوعات و رسانه‌های مجازی دارد.



همچنین فرد دیگر، «حسین محمدزاده صدیق» است که به بهانۀ ترجمه آثار امام به زبان ترکی، در مرکز نشر آثار امام فعالیت کرده و متاسفانه بخشی از آن مرکز را که متعلق به همۀ ایرانیان است، به پایگاهی برای تسهیل طرح اسرائیلیِ «تجزیه ایران» بدل کرده است!

وی در همین رابطه، دیداری نیز با «ژیل ریو» افسر اطلاعاتی فرانسه که جاسوس و رابط میان اتحادیۀ اروپا و تجزیه‌طلبان داخلی (به ویژه آذربایجان) است، در کرج داشت.



Gilles RIAUX

contact :

IFRI

1, Rue Adib,  Ave Vahid Nazari,

Ave. Felestin,

Téhéran, Iran

tél: (+9821) 66 40 11 92 et 66 41 21 53

fax : (+9821) 66 40 55 01

riauxgilles@yahoo.fr

http://www.ifriran.org/recherche/gillesriaux.htm


دیدار حسین محمدزاده صدیق با افسر وزارت دفاع فرانسه در کرج!



http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=53&item=608

http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=49&item=931


از کسان دیگری که سال‌هاست طرح تجزیۀ ایران را در سنای ایالات متحده دنبال می‌کند، «مایکل لدن» است.



آقای لدن؛ از جوانی تا پیری، از پیری تا کِی؟ تا لب گور یا توی گور؟


http://en.wikipedia.org/wiki/Michael_Ledeen


http://www.tabnak.ir/fa/news/183368/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-+-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87


*****


آیت‌الله خمینی به هر شیوه‌ای که بود، توانست با درایتی خاص، غائله تجزیه‌طلبان سال‌های آغازین انقلاب را فرونشاند. از آن رو، رهبری کنونی نظام نیز، پیش از عناوینی چون رهبری مسلمین جهان و یا هر عنوان دیگری، نخستین وظیفۀ ذاتی‌اش همانا رهبری و راهبری صحیح کشور و ملت ایران و نیز مهار جریانات واگرایانه‌ای است که اینک به وضوح سر در آخور بیگانه داشته و در حال فعالیت شدید برای نابودی کشور و ملت ایران هستند.

آری، آیت‌الله خمینی به هر شیوه و ترفندی بود، حرکات تجزیه‌طلبانۀ قومی اوایل انقلاب را مهار کرد. اما اکنون چه؟

متاسفانه امروزه دولت جمهوری اسلامی خود به این مسالۀ حساس که بوی خون از آن به مشام می‌رسد، دامن می‌زند. اکنون همگان می‌دانند که بیشتر از بقیه، یک کشورک در جهان است که بیش از دیگران، به مسائل قومی در ایران علاقمند بوده(!) و بدان دامن می‌زند و برای پررنگتر کردن دامنۀ آن، هزینه می‌کند.



http://forum.hammihan.com/thread67197.html


جهان هنوز خونریزی‌های دهشتناک بالکان و نسل‌کشی‌های قومی در یوگسلاوی سابق را از یاد نبرده است. و چه بسا که، با رَویۀ کنونی، تا چند دهۀ دیگر ناچار باشیم به مانند یوگسلاوی سابق از «ایران سابق!» نیز نام ببریم.


دکتر حمیدرضا صدر در نوشتاری با عنوان "روزی روزگاری فوتبال" آورده است،

«درگیری طرفداران ستاره سرخ بلگراد و دیناموزاگرب، سال‌ها روی سکوها جریان داشت و دوربین‌های تلویزیونی بارها آن را به صورت زنده پخش کرده بودند. نشریۀ "رد استار ریو ویو" در 1992 طی گزارشی در مورد جنگ صرب‌ها و کروات‌ها نوشت: ”شجاعان ستاره سرخی، پرچم‌هایشان را روی سکوها گذاشته، تفنگ‌هایشان را برداشتند و به جبهه رفتند”. کروات‌های طرفدار دیناموزاگراب نیز جوخه‌های مقاومت سامان بخشیدند تا در خیابان و میدان شهرهای کرواسی در برابر حملات صرب‌ها مقاومت کنند. طرفداران دیناموزاگرب در زمرۀ اولین کسانی بودند که خود را به مراکز نظامی معرفی کردند، لباس ارتشی پوشیدند و اسلحه به کمر بستند. کشش‌های دیرپای ناسیونالیستی اقوام مختلف یوگسلاوی که تا دیروز فقط در میادین فوتبال ابراز می‌شد، زبانه‌های جنگ را شعله‌ورتر ساخت و دستکم در آغاز جنگ، بسیار تعیین‌کننده بود. "فوتبال" دلیل جنگ نبود، اما پیش‌درآمدی برای کینه‌توزی بعدی به شمار می‌رفت. پیش‌تر هم فوتبال، تضاد میان قوم‌های مختلف در یوگسلاوی را عیان می‌ساخت، فقط کسی آن را جدی نگرفته بود».


دکتر علی موسوی، ایرادات اساسی وارد بر منشور حقوق شهروندی ریاست‌جمهوری، «تجربۀ کشورهای شرق اروپا در پایان جنگ سرد نشان می‌دهد که در قوانین اساسی این کشورها، در آن زمان عباراتی بسیار شبیه به بیانیۀ شهروندی اخیر آمده بود و اتفاقا درست مانند همین بیانیه، تضمین‌های لازم برای جلوگیری از وقوع شوونیسم قومی پیش‌بینی نگردیده بود. همگان می‌دانند که در زمان فروپاشی اقتصادی این کشورها و به دلیل وجود تشکل‌های اتنیکی و دولت‌های فدرال، چه بر سر کشورهای مزبور آمد. یوگسلاوی و شوروی سابق نمونه‌هایی بارز از وقوع فاجعۀ قومی و فروپاشی بودند».


امروزه برخی ساده‌انگارانه می‌گویند، باید حقوق اقوام را بدهیم، تا این مسائل رفع شود. اما نمی‌دانند که چه برنامه‌ریزان کارکشته‌ای پشت این قضیه خوابیده‌اند و کارشان اتفاقا دامن زدن به مطالبات غیرواقعیِ موسوم به «قومی» در ایران است.

مگر در همین مراسم رای اعتماد به وزرای دولت قومیّت‌گرای یازدهم نبود که وقتی نمایندۀ یاسوج گفت «ما لر بزرگ هستیم و خرم‌آبادی‌ها لر کوچک»، غائله‌ای در مجلس میان نمایندگان استان‌های غرب کشور به راه افتاد! بدین رو، دست زدنِ ناآگاهانه (روش کنونی) به انبار باروت قومیّت در ایران، که ساخته و پرداختۀ استعمار می‌باشد، فوق‌العاده خطرناک است. تازه، چه برسد که کسانی بخواهند مسائلی غیرقانونی همچون «آموزش (به) زبان مادری اقوام!» را که در متن قانون اساسی نیز موجود نیست، مطرح نمایند.


با وضع اسفناک و نگاه‌های نابخردانۀ کنونی به وضعیت اجتماعی ایران، بی‌گمان در کمتر از 20 تا 30 سال آینده، با موجی از جوانانی در مناطق مختلف کشور روبرو خواهیم بود که با تعالیم قومی و مسموم کنونی بار آمده و نفرت از ملیّت ایرانی در نهادشان ریشه دوانیده است. زیرا اکنون که بهانۀ «فارس بودن!»، رفته‌رفته دارد از دست قومگراها به زمین می‌افتد؛ ایشان با آموزه‌های ماهواره‌ایِ تزریق شده از آن سوی مرز، اینک در حال آموزش نفرت از ایران و ایرانی بودن به فرزندان معصوم، بیگناه و از همه جا بیخبر خویش بوده و بدینگونه خویشتن را «اقوام ساکنِ ایران (و نه ایرانی)» می‌نامند!

اگرچه غریب نیست! زیرا وقتی به مدت بیش از نیم قرن (از زمان کشته‌شدن کسروی به دست نواب صفوی)، صدای تبل «ضدّیت با ملی‌گرایی» حتی یک آن هم در هیئات مذهبی و محافل روشنفکری کشور خاموش نمی‌شود؛ نتیجه‌ای بهتر از تقلیل‌گرایی، منطقه‌گرایی، فرقه‌گرایی، طایفه‌گرایی و در پی این بی‌هویت‌شدگی نیز گرایش به غربگرایی، بیگانه‌گرایی و در ادامه هم دنبال کردن رویای غیرصادقه‌ای چون پیوستن به دهکدۀ جهانی(!) را، در پی نخواهد داشت.


این تحریکات و خط‌خطی کردن‌ها تا آنجا پیش رفته است که این روزها زمزمۀ تشکیل استان بختیاری، کردستان شمالی (مُکریان) و جز آن(!)، از سوی ایرانی‌ترین ایرانیان به گوش می‌رسد. البته این‌ها همه واکنش‌های ناخودآگاه در برابر آن احساس عمومی است که امروزه همۀ ایرانیان از اوضاع ملتهب - اما اکنون پنهان و در پردۀ - شمال‌غرب کشور، دریافت می‌کنند.

به قولی، به روزگاری صدا و آتش موشک‌هایی که برای مثال در دزفول به زمین می‌خورد، قابل مشاهده بود و همگان را به تحرّک و پاسخگویی درخور واداشت. اما شوربختانه امروز، از آنجا که شعله و آتش موشک‌های فرود آمده از باکو و تل‌آویو در ذهن برخی جوانان شمال‌غرب کشورمان، هنوز کاملا قابل مشاهده و رهگیری نیست، بنابراین بسیاری را در غفلت و فراموشی فرو برده، که البته این بیخبری بی‌اندازه خطرناک است.

به هر روی، طرح مسائلی چون تشکیل اینگونه استان‌های تبارمحور، به همان اندازه مذموم است که پیگیری تجزیه‌طلبان در ادعای واهی تشکیل «آذربایجان جنوبی!».



در همین باره، زمانی که مشاوران دکتر حسن روحانی در گرماگرم رقابت‌های انتخاباتی خرداد 92، بیانیۀ ده ماده‌ای (شماره 3) و پُر از موارد نقض قانون اساسی خود را منتشر نمودند، گُل از گُلِ پان‌ترکیست‌ها و دیگر تجزیه‌طلبان شکفت.

برای مثال، در تصویر زیر دیده می‌شود که یک پان‌ترک در بخش نظرات تارنمای rouhani.ir چه نظر همراه با ذوق و شوق و نیز غلط‌اندازی گذارده و خود را نه ایرانی، بلکه «یک ترک ساکن ایران» معرفی نموده است!(مانند زمانی است که مثلا بنده به ژاپن بروم و خود را یک ایرانی ساکن ژاپن بنامم)


http://www.rouhani.ir/event.php?event_id=63



همچنین نظر دو تجزیه‌طلب دیگر که در تصاویر زیر قابل مشاهده‌اند،

- ایرانی که انگلیس و غرب، برای جلوگیری از پیشرفت کمونیست با حیله و نیرنگ درست کردند، دارد توسط ملت‌های دربند (تورک، کورد، لور، عرب، گیل، بلوچ، تورکمن، مازنی، بختیاری و...) از هم می‌پاشد. چون اصلا ایران وجود ندارد. اسم ایران در سال 1936 به این جغرافیا اطلاق شد ... من نمیدونم به چی میگن ایران؟

- ما به ملت‌هایمان می‌گوییم که فارس‌ها و ایرانی‌ها نژادپرست هستند، و ملت‌هایمان روز به روز با ما روشنفکران قومگرا هماهنگ‌تر می‌شوند.


http://kuroshebozorg.blogsky.com/comments/post-42

http://kuroshebozorg.blogsky.com/comments/post-40


(نکتۀ قابل تامل، افزوده شدن هماهنگ یک «واو» اضافه به نام‌ها، توسط این گروهک‌های واگراست، مانند تورک، کورد، لور...!)




*****


ما هشت سال در دفاع مقدس جنگیدیم تا کشورهای عربی و غربی، خوزستان ما را «عربستان!» و خرمشهرمان را نیز «المحمّره!» ننامند. اما آقای روحانی، مثل «آب خوردن» در اهواز رفت بالای منبر و خطبۀ عربی خواند و خیلی شیک، مردم اهواز و خوزستان را یکسر عرب نامید!

به راستی که این دولت تاکنون در برخی زمینه‌ها، بسیار بی‌تدبیر و ناامیدکننده عمل کرده است.

امروزه کسی در آمریکای 400 ساله نمی‌گوید، من فنلاندی هستم، اتریشی هستم، ایتالیایی هستم، هندی هستم، چینی هستم.(با اینکه واقعا هستند) بلکه همگی می‌گویند، ما آمریکایی هستیم و سپس اهل ایالت کنتاکی، کالیفرنیا، ایلی‌نویز و...

اما در ایرانِ چندین و چند هزار ساله، به جای آنکه بگوییم ایرانی هستیم و سپس اهل استان خوزستان، مازندران، زنجان، آذربایجان، کرمانشاه، مرکزی، لرستان، کرمان و...، به جایش می‌گوییم که ما از فلان قوم و بهمان قبیله هستیم و تازه در برخی موارد حتی «ایرانی بودن» خودمان را نیز انکار می‌کنیم.

با این وصف، انتظار دارید آمریکا ابرقدرت نباشد و ما باشیم؟ انتظار دارید مثلا دوباره به سان هزاره‌های پیش که عقل و خرد در میان‌مان جاری بود، همچنان فرمانروای جهان باشیم؟ انتظار دارید که آمریکا ما را تحریم نکند و ما آن‌ها را تحریم کنیم؟


به یزدان اگر ما خرد داشتیم

کجا این سرانجام بد داشتیم


گمان می‌کنید «آیت‌الله خامنه‌ای» هم‌اینک در این پندار به سر می‌برد که از قوم تُرک است(؟)، چون آذربایجانی است. آیا تاکنون اندیشیده‌اید که آیت‌الله خمینی از کدام قوم بود؟ گمان می‌کنید آیا وی اصلا حاضر بود به چنین مسائلی بیندیشد و یا آن را بر زبان بیاورد؟

همین آقای حسن روحانی که اتفاقا خیلی هم به این قوم و قومیّت‌بازی(!) علاقه دارد و شوق نشان می‌دهد، از کدام قوم است؟

آیا به راستی برازنده است برخی از کس و کسانی که به قول معروف «لباس پیغمبر» به تن دارند و ادعای پیروی از دین و قرآنِ محمد، از سر و کولشان بالا می‌رود، دقیقا بر خلاف آموزه‌های دینی و مذهبی، که برتری دادن مسالۀ قوم و قبیله و نژاد را مذموم دانسته و شایستگی و ارج مومنین را تنها به تقوی و دینداری و اعتقاد ایشان به قیامت دانسته است، یکسر در سخنان‌شان از «قوم» و «اقوام» و «قومیّت» و «تبار» و «نژاد» سخن بگویند؟

ازین رو بهتر است، برخی از آن کسانی که امروزه لباس پیغمبر به تن داشته و ادعای مسلمان بودنشان بیشتر از ایرانی بودنشان است؛ - حال ایران به کنار - اما دستکم توصیه‌های دینی را، که قوم و قبیله و نژاد را موضوعاتی غیراساسی، و دین و تقوا را ارجح بر آن دانسته است، ملاک عمل خویش قرار داده و اندکی از بسامد وحشتناک و سرسام‌آور واژۀ نوظهورِ «اقوام!» در جا و بیجای سخنانشان بکاهند.

آیا نکیر و منکر در شب اول قبر می‌پرسند، «قومیّتت چیست؟ قومت کدامست؟ قبیله‌ات کجاست؟» یا اینکه، «دینت چیست؟ خدایت کیست؟ پیغمبرت که بوده؟»، به راستی کدامیک؟

آیا به راستی در حوادث غیرمترقبه در ایران، نخست به فارس‌ها(!) رسیدگی می‌شود؟ البته از نظر سیمین صبری (پان‌ترک معروف ساکن نروژ)، لیلی خاقانی و دیگر همپالگی‌هایش، پاسخ «مثبت» است!(یعنی همراستا با دولت تدبیر و امید!)

مگر برای دریافت یارانه و یا تعلق سبد کالا، از کسی پرسیده می‌شود که از کدام قوم هستی؟ آیا واقعا می‌شود گفت که حکومت دست فارس‌هاست(!) و بنابراین در مرحلۀ دوم هدفمندی، فقط یارانۀ فارس‌ها اضافه خواهد شد؟ آیا اصلا مگر به راستی دولت و حکومت دست فارس‌هاست، و یا اصلا می‌شود چنین کاری کرد؟


به قول سعید چکاوک، «...من خود از دست این فارس‌ها ستم بسیاری دیده‌ام. چرا که من گیلکی هستم، زادۀ تبرستان که دوران دبستان را در کردستان، راهنمایی را در سیستان، دبیرستان را در بلوچستان، دوران سربازی و دانشگاهی را در لرستان و خوزستان سپری کرده و آنگاه در پی انقلاب و با بر سر کار آمدن فارس‌هاس ستمگری چون آیتانِ الله: آقایان صادق خلخالی، هادی غفاری، سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی، سیدحسین موسوی تبریزی، سیدمحسن موسوی تبریزی، میرحسین موسوی خامنه، سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها، سیدعلی حسینی خامنه‌ای، غلامرضا حَسَنی (ارومیه‌ای) و...، از ترس جان به پاکستان و آنگاه هندوستان گریخته‌ام. ولی در تمام این دوران، آنقدر از دست این ملّت فارس - که راستش اصلا نمی‌دانم کجای ایران می‌توان گیرشان آورد - رنج کشیده‌ام که نگو!».


به راستی آیا هر کس به زبان فارسی سخن گفت، فارس است؟ اگر چنین است، پس آیا مردم افغانستان، تاجیکستان، فارسی‌زبانان ازبکستان و ترکمنستان، و یا هرمزگانی‌ها، خراسانی‌ها، همدانی‌ها، کرمانی‌ها و حتی فرزندان برخی خانواده‌های لک و کرد و لر و بلوچ و... که امروزه فقط فارسی می‌دانند، همگی فارس هستند؟

پس یعنی، خراسانی‌ها به جای آنکه ایرانی و خراسانی باشند، فارس هستند؟ یعنی تاجیک‌ها هم به جای تاجیک بودن، فارس هستند؟ یعنی سمنانی‌ها و اهالی شهر خمین، به جای آنکه نخست ایرانی و آنگاه سمنانی و خمینی باشند، فارس هستند؟

مسخره نیست؟

پس در آن زمانِ نه چندان دوری که زبان فارسی از هند تا مصر و از فرارود تا آسیای خُرد گسترده بود، و مردم برای رتق و فتق امور خود بدان تکلم می‌نمودند، همگی فارس بودند؟

هرگز، زیرا ما ایرانیان، نخست «ایرانی» هستیم و سپس نیز یزدی و بختیاری و کُرد و آذربایجانی و همدانی و بلوچ و ایلامی و خوزستانی و اصفهانی و ارمنی و لک و گیلک و کرمانی و جز آن.(مردمان مرزهای فرهنگی ایران نیز ایرانی‌تبارند)

«فارس» برشمردنِ گروهی از ایرانیان، به همان اندازه غیرعلمی است، که تُرک دانستن مردم شمال‌غرب کشور. زیرا در این باره، چنانچه به خاطر ترک‌زبان شدن 4-3 سده‌ای این مردمان، بتوان ایشان را ترک نامید(!)، پس با فراگیر شدن فرضی مثلا زبان ژاپنی در آنجا، می‌بایست ایشان را ژاپنی و چنانچه زبان آلمانی آنجا را فراگرفت، باید این مردمان را آلمانی بنامیم!


در همین باره، آیا تاکنون کسی به مخیّله‌اش هم رسیده است که رزمندگان، جانبازان و شهدای بزرگوار هشت سال دفاع مقدس در جبهه‌ها، از کدام قوم بودند؟ آیا آیت‌الله خمینی در سخنرانی‌هایش، از «جوانان ایرانی» می‌خواست به جبهه‌ها بروند، یا اینکه ایشان را جداجدا کرده و از قوم‌های تک و دور از هم نام می‌برد و مانند حالایی‌ها(!)، ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ و عرب سر هم می‌بافت؟

متاسفانه، در روز ملی دفاع مقدس (31 شهریور - 92)، دکتر حسن روحانی در سخنرانی‌اش گفت، «همه در دفاع مقدس شرکت کردند. همۀ ایرانیان ...، و همۀ اقوام»!

این حرف یعنی چه؟ یعنی خاکریزها جدا بوده؟ یعنی همانگونه که پان‌ترک‌ها خود را ایرانی نمی‌دانند، آقای روحانی هم این فرض را دربارۀ مردم ایران قبول کرده است؟ دستکم اگر می‌گفت «همۀ ایرانیان ... همۀ پان‌ترک‌ها»، باز قابل قبول بود! زیرا که ایشان (پان‌ترک‌ها) خود را ایرانی نمی‌دانند!(اگرچه در آن زمان، حتی یک تن از گروهک پان‌ترک هم به جبهه‌ها نرفت. و تنها این مردم شریف و غیور استان‌های آذربایجان بودند که دوشادوش دیگر هموطنان ایرانی‌شان، رشادت‌ها آفریدند)

به هر روی، از آنجا که گیلک‌ها، آذربایجانی‌ها، کردها، بلوچ‌ها و...، همگی خود را ایرانی می‌دانند، بنابراین فرض مربوطۀ آقای روحانی در جداگانه رفتنِ «ایرانیان» و «اقوام» به جبهه‌ها(!) نیز غلط از آب در می‌آید.

ایشان همچنین در دیدار خانوادۀ یکی از شهیدان هموطن اهل سنّت گفتند، «در زمان جنگ، همه دفاع کردند. هم شیعیان و هم اهل تسنّن»! در اینجا نیز این معنا به ذهن متبادر می‌گردد که، انگار سنگرها جدا بوده و در کنار سنگرهای شیعیان، چند سنگر هم برای سنّی‌ها وجود داشته است!

با این طرز تلقی، حتی شاید بتوان گفت، در میان خاکریزهای مربوط به اقوام (نه ایرانی‌ها!) نیز، خاکریز کُردهای شیعه و سنّی هم از یکدیگر جدا بوده است!


به راستی، تاکنون اندیشیده‌اید که وظیفۀ «قوه مجریه» چیست؟

آیا یک رئیس‌جمهور باید اینقدر سطحی‌نگر باشد که جایگاه خود را تا حد یک مُقسّمِ قوم و قومیّت و قبیله در کشور پایین آورده و تنزّل دهد؟

خداوکیلی، آنجا که بخت و اقبال را بخش می‌کردند، ما ملت ایران کجا بودیم؟ دلمان را خوش کرده بودیم که سرانجام ما هم مثل خیلی از کشورهای دیگر جهان، چشم‌مان به جمال یک رئیس‌جمهور حقوقدان روشن شده است. اما گویا اشتباه می‌کردیم، و همان مهندس‌ها بهتر بودند. زیرا هر چه بودند، دستکم دیگر به قومیّت‌پردازی و خط‌خطی کردنِ نقشه و فضای اجتماعی ایران نمی‌اندیشیدند و نمی‌پرداختند.

آیا پرداختن به توسعه و آبادانی کشور (همۀ نقاطش) مهمتر است، یا اینکه بیایی و برای مردمی که هزار جور مشکل و اولویت دیگر در زندگی اجتماعی‌شان دارند، از قومیّت و قبیله سخن بگویی؟ آیا یک رئیس‌جمهور وظیفه دارد که نخست به کمبودهای مردم و کشورش رسیدگی نماید، یا آنکه دستش را توی سوراخ تقسیمات قومیِ موهومی کند که از آموزه‌های زهرآگین دوران تلخ و سیاه استعمار است؟

آخر یکی نیست بگوید، به شما چه که فلان مردم از چه قومی هستند! شما بیایید ببینید این‌ها دردشان چیست، و تلاش کنید تا کمبودهای زندگی‌شان را برطرف و جبران نمایید. نه آنکه مطالبات واهی و وارداتیِ ماهواره‌ای به برخی مناطق کشور را دامن بزنید، که تنها گروهی اندک اما غوغاسالار، یکسر آن را جار می‌زنند.


به راستی، آیا تاکنون مشاورانِ متمایل به آموزه‌های فراماسونری آقای روحانی، یکبار هم که شده، به ایشان یادآور شده‌اند که اصل تکلیفیِ سی‌اُم قانون اساسی، تا همین امروز نیز همچنان معطل مانده و تاکنون آموزش رایگان فرزندان ایرانی اجرایی نشده است؟ آیا فقط اصل ترجیحیِ پانزدهم قانون اساسی، اصل است و «اصل 30» اصل نیست؟

قومگرایان همواره مدعی‌اند که، ملی‌گرایان مخالف اجرای اصل 15 قانون اساسی هستند. اما ملی‌گرایان نیز همواره اعلام داشته‌اند، نه تنها مخالف اجرای اصل 15 نیستند، بلکه خواهان اجرای بدون تنازل کل اصول قانون اساسی کشور می‌باشند.

دربارۀ اصل 15 نیز، هم‌اکنون سال‌هاست که سه‌چهارم آن در حال اجراست و حتی در بسیاری موارد، روح و متن قانون در این باره نقض شده و زیر پا گذاشته می‌شود. بدینگونه که زبان رسمی کشور در نهادهای رسمی حاکمیتی در مناطق موسوم به قومی، به هیچ رو به کار گرفته نمی‌شود!

و اما دربارۀ چارک چهارم اصل 15 (تدریس ِ ادبیات زبان‌های محلی و قومی)، نخست آنکه اجرا شدن و یا نشدن آن در متن قانون، آزاد ذکر شده است. اما جالب است که عنوان شود، اتفاقا ملی‌گرایان بنا به دلایلی، جزو کسانی هستند که مصرا خواهان اجرای همین بخش باقیمانده از اصل 15 می‌باشند.

بدین سان که، در صورت اجرای مطابق متن و روح  این اصل از قانون اساسی، بر خلاف چند انتخابات گذشتۀ ریاست‌جمهوری در کشور، انشاءالله دیگر در انتخابات دور بعد، نامزدی نمی‌تواند در مناظره‌ها دستش را بلند کرده و دادِ «من اگر انتخاب شوم، اصل 15 قانون اساسی را اجرا می‌کنم!»، سر دهد.

(انگار که قانون اساسی کشور، اصل و مادۀ دیگری ندارد. و یا اینکه، همه‌اش اجرا شده و فقط همین یک اصل 15 روی زمین مانده است! عوامفریبی تا به کجا؟)

تازه همان اصل 15 را هم که به لطایف‌الحیل و با سیاه‌نمایی رسانه‌ای اصلاحاتی‌ها و چپ‌های فکری بی‌وطن و ماهواره‌چی‌های مزدور، همینطور دلبخواهی و حسینقلی‌خانی برای خودشان تفسیر کرده و برای نادیده گرفتن متن صریح قانون، به هزار و یک جور ریسمان چنگ می‌زنند!



استادان بزرگوار فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این باره گفتند، «با "آموزش - به - زبان مادری" مخالفند».

یعنی ترکیبی که در متن اصل 15 قانون اساسی نیست، و تازه یک حرف اضافه (- به -) هم اضافه دارد.


اصل 15 قانون اساسی: زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است‌. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد. ولی استفاده از "زبان‌های محلی و قومی" در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و "تدریس ِ ادبیات آن‌ها در مدارس‌، در کنار زبان فارسی" آزاد است‌.


اما از آنجا که عامۀ مردم، نه متن قانون را می‌دانند و نه فرهنگستان و استادانش را می‌شناسند؛ بنابراین تحت تاثیر القائات مسموم و هوچی‌گری‌های قومگرایانِ تجزیه‌طلب، بی‌بی‌سی، زهرپراکنی‌های رژیم صهیونیستی و یاوه‌‌گویی‌های دلقک‌هایی مانند ناصر فکوهی و محمدصالح نیکبخت و نیز وطن‌فروشانی چون اصغر زارع کهنمویی و و روزنامه‌ها و تارنماهای زنجیره‌ای اصلاح‌طلب قرار گرفته، و بدینگونه گمان کردند که استادان فرهنگستان برآنند تا حقی را از برخی ایرانیان ضایع نمایند!

اگرچه بنده در اینجا اعتراف می‌کنم که، اگر صراحت متن اصل 15 قانون اساسی نبود، اینجانب هیچ مشکلی حتی با «آموزش (به) زبان مادری» البته در ارتباط با «گویش‌های بومی ایرانی» که در تعریف خانوادۀ زبان‌های موسوم به هندواروپایی بگنجد مانند کردی، بلوچی، ارمنی، بختیاری، آذری (نه ترکی)، تاتی، گیلکی و... (حتی ترکمنی)، نداشتم. زیرا این‌ها ایرانی‌اند و پایه‌های زبان ملی کشور محسوب می‌شوند.(زبان عربی در اصل 16 تعریف شده و مطرح کردن تدریس آن در اصل 15 بلامحل است)

جایگاه زبان رسمی کشور که همانا زبان ملی و مشترک ایرانیان یعنی «فارسی» است نیز می‌بایست مطابق متن اصل 15 قانون اساسی حفظ شود.(قبلا گفته‌ایم که قومی موسوم به «فارس!»، صفتی خیالی و موهوم  بوده و این زبان - فارسی - از آنِ همۀ ایرانیان است)

همانگونه که آمد، زبان عربی که در ایران «زبان مذهب و دین» به شمار می‌آید، به طور جداگانه در اصل 16 قانون اساسی کشور تعریف شده، و بنابراین «محلی و قومی» محسوب نگشته و در تعاریف مربوط به اصل 15 نخواهد گنجید.

در این میان، تنها مسالۀ بغرنج، وجود زبانی انیرانی (غیرایرانی) و مهاجم موسوم به ترکی است، که 4-3 سده‌ای است جایگاه راستینِ گویش زیبا، کهن و بومی «آذری» را در مناطق شمال‌غرب کشور غصب نموده است. ازین رو، با توجه به وجود واژۀ «محلی» در متن اصل 15، شایسته است تا در این باره تفکر، تعمق و برنامه‌ریزی مناسبی بر روی تدریس ادبیات گویش آذری (و نه ترکیِ اورآلتایی)، در مدارس این نواحی صورت بگیرد.(ترکمنی با وجود اینکه ریشه‌ای آلتایی دارد، اما بنا به دلایلی خاص، بومی خاک و سرزمین ایران به شمار آمده و به حق در چارچوب اصل 15 قانون اساسی می‌گنجد)


در اینجا، چند دیدگاه و نظر برخی خوانندگان قومگرا دربارۀ خبر «مخالفت فرهنگستان زبان فارسی با آموزش به زبان مادری‏» را از دیده می‌گذرانیم:


http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/comments/635479/13995183/


- در آذربایجان همۀ سر تا پای متن کارت‌های عزا و عروسی و... را به ترکی می‌نویسند، هر چند اماکن گفته ممنوع است.

- جرات داری بیا تبریز. مردم آذربایجان سرت را ذبح خواهند کرد.

- حق تحصیل به زبان مادری در قانون اساسی کشور هست. باید ببینیم دولت روحانی چکار می‌کند.





*****


به هر روی، با این اوصافی که از دولت کنونی (یازدهم) سراغ داریم، و چیزی مگر بی‌تدبیری و ناامید کردن مردم ایران در بحث جمعیت‌های ایرانی، از ایشان ندیده‌ایم؛ احتمال می‌دهیم با سفر احتمالی «پایش و پویش» ایشان به خراسان، که در اصل گونه‌ای سفر برای از هم پاشیدن ساختارهای استوار اجتماعی ملت ایران است(!)، به همانگونه‌ای که اهوازی‌ها و خوزستانی‌ها را عرب نامیدند، اینبار نیز بجنوردی‌ها را تُرک، قوچانی‌ها را کُرد، تربتی‌ها را پشتون و... خطاب نمایند. و بدینگونه، همان غائله و تنشی را که با سفر به جنوب‌غرب کشور رقم زدند، در شمال‌شرق کشور نیز تکرار نموده و به راه بیندازند.


ما خراسانی‌ها، همینجا و در کمال صحت و سلامت عقل و روان اعلام می‌داریم که تا همین امروز، خودمان را تنها و تنها «ایرانی» و آنگاه خراسانی می‌دانیم، و هیچگونه دسته‌بندی قومیّتی تا این لحظه میان ما وجود نداشته است. مگر اینکه با سفر دولت بی‌تدبیر فعلی، ما هم هر کدام صاحب قوم و قبیله‌ای شده و بدین سان هویت ملی ایرانی خویش را فراموش کرده و مطابق خواست دشمنان ایران و مهره‌های داخلی‌شان، به هویت‌های فروملی و قومیی که برایمان خواهند ساخت، تنزل نموده و دل خوش نماییم!

و واویلا از آن روزی که پای این دولت، به شمال‌غرب کشور، با آن زمینه‌ای که اکنون ماهواره‌ها در ذهن برخی از ایشان برساخته و ایجاد کرده‌اند، برسد. گروهک پان‌ترک مستقر در آن استان‌ها، به قول معروف «همینطوری بی‌دنگ می‌دنگد»، پس وای از وقتی که توسط دولت ضدملی‌گرای کنونی، بر دم قومیّت‌گرایی‌شان نیز دمیده شود!


مدیر خبرگزاری ایبنا (بختیاری‌ها) برایم تعریف می‌کرد که، «من وقتی زمان دانش‌آموزی‌ام در اهواز را به یاد می‌آورم، هر چه تلاش می‌کنم به خاطر بیاورم که همشاگردی‌هایم از کدام قوم و یا حتی زادۀ کدام شهر بودند، فایده‌ای ندارد. زیرا تا پیش از دهۀ 70 و آغاز فتنه‌انگیزی‌های جبهۀ مشارکت در خوزستان، مردم این استان تنها و تنها خود را ایرانی و سپس نیز خوزستانی می‌دانستند و موضوعی به نام قومیّت و اقوام در میانشان معنا و مفهومی نداشت».

آری، باید بدانیم بیشتر اصلاح‌طلبان بر خلاف قیافۀ ظاهرالصلاح‌شان، اغلب مشتی بیسواد، بی‌وطن، بی‌ادب، لُمپن، غربزده، ازخودراضی، دیکتاتورمآب، خودکامه، متمایل به مارکسیسم و اندیشه‌های اشتراکی (جهان‌وطنی، انترناسیونالیسم)، بی‌هویت و بی‌اخلاق هستند.(البته اندک آدم درست و حسابی هم در میانشان پیدا می‌شود. برای مثال، بنده خود ارادتی عمیق، به شخصیت علمی قائم‌مقام حزب اعتماد ملی دارم)

امروزه قماش دیگر اینگونه افراد، ستون‌نویسان روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاح‌طلب هستند، که اغلب با عنوان استاد علوم اجتماعیِ فلان دانشگاه و مدرس علوم تربیتی بَهمان دانشکده قلم می‌زنند. ایشان که گویی خودشان چیزی برای ارائه و نوشتن ندارند(!)، بنابراین خیلی آسان، مطالب منتشرۀ «سیمین صبری (پان‌ترک ساکن نروژ)» را البته با احتیاط، به قول خودِ جماعت غربزده‌شان «کپی - پِیست!» کرده و به خورد خلق‌الله می‌دهند.


نمونۀ زیر را ببینید:

سیمین صبری (دانش‌آموختۀ باکو، تجزیه‌طلب پان‌ترک، فعال در نروژ)، «در خصوص ایران، ... ورود کودک (غیرفارس!) به محیط مدرسه خود ‌به خود برایش تازگی دارد، اما اینکه این کودک در این مدرسه بایستی با زبانی بیگانه با زبان خانه و خانواده، و زبانی بیگانه با زبان شهر و روستایی که در آن حداقل شش سال زندگی‌اش را سپری کرده، درس بخواند، کودک را در یک شوک قرار می‌دهد.»

ابراهیم صالحی عمران (استاد علوم تربیتی دانشگاه مازندران، روزنامه شرق، 15 مهر 1392)، «آموزش زبان مادری با توجه به تاکیدات نهادهای بین‌المللی و منابع علوم تربیتی، می‌تواند نقش مهمی در جنبه فرهنگی و اجتماعی و فردی دانش‌آموزان ایفا کند، ... زبان مادری باعث افزایش سرمایه فرهنگی افراد جامعه می‌شود. زبان مادری قدرت یادگیری را در میان افراد افزایش می‌دهد و منجر به تقویت آموزش در مدارس می‌شود.»


در اینجا فقط به جناب آقای استاد دانشگاه یادآور می‌شویم که، در متن قانون اساسی اصلا نامی از زبان مادری و آموزش آن برده نشده است. آنچه در متن قانون به روشنی آمده، «تدریس ِ "ادبیات" زبان‌های محلی و قومی در کنار زبان فارسی» است؛ که البته فرسنگ‌ها با آرزوهای دور و دراز جنابعالی، سیمین صبری، جناب علی‌اصغر فانی و نهادهای بین‌المللی‌تان(!)، فاصله دارد.



به هر روی، جالب است زمانی که با ایشان (اغلبِ اصلاحاتی‌ها) گفتگو می‌کنی، ملی‌گراها را اصولگرا می‌دانند! این در حالیست که، ملی‌گراها اساسا اغلب سیاسی نیستند، که حال بخواهد اصولگرا، اصلاح‌طلب و یا هر چیز دیگری در این زمینه باشند.

«ملی‌گرایان» با اصلاح‌طلبان بر سر بخش نخست اصل نهم قانون اساسی و با اصولگراها بر سر بخش دوم آن مشکل دارند. زیرا اصولگرایان تنها بخش نخست و اصلاح‌طلبان هم تنها بخش پایانی آن را می‌پسندند و دوست دارند! اما ملی‌گراها برین باورند که یا کسی نباید قانونی را بپذیرد، اما اگر پذیرفت، دیگر باید همه‌اش را بپذیرد.(قانون، تقریبا تنها مقوله‌ای در بحث کنش‌های اجتماعی است که می‌توان و می‌بایست، به صورت «همه یا هیچ» بدان نگریست)


اصل نهم: در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور، از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و حفظ آن‌ها وظیفۀ دولت و آحاد ملت است‌. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلالِ سیاسی‌، فرهنگی‌، اقتصادی‌، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند. و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظِ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات‌، سلب کند.


*****


پس از سفر مساله‌ساز و بودار دولت یازدهم به استان خوزستان، روزنامه «ایران» گزارشی از این سفر را از قول معاون اجرایی رئیس‌جمهور (محمد شریعتمداری) ارائه نمود.

این گزارش، از حدود 5000 واژه تشکیل شده بود، که در شماره 5562 (سی‌ام دیماه 92) به چاپ رسید. گزارش شامل موضوعات مختلفی چون منطقۀ آزاد اروند، آبرسانی به اهواز، حمل و نقل و... بود.

در میان این گزارش، آقای شریعتمداری در 15 کلمه، گفته بودند، «باید برنامه‌ریزی‌هایی صورت بگیرد تا اقوام گوناگون در مسئولیت‌های اجرایی "بیشتری" در قوۀ مجریه به کار گرفته شوند».

اما عنوان آن گزارشِ 5000 واژه‌ای که تنها 15 واژۀ آن (سه‌دهم درصد) مربوط به این موضوع بود، چنین شد (و در صفحۀ نخست نیز آمد)، «اقوام را در مسئولیت‌های اجرایی سهیم می‌کنیم».

یعنی در گام نخست، کلیدواژۀ «بیشتری» را از متن گفتار حذف کرده، و به کل، معنا را تغییر داده و به گونه‌ای غیرواقعی تغلیظ کرده بودند. دیگر نیز آنکه، تمام گزارش را رها نموده و تنها همین «یک خط» مربوط به اقوام مورد توجه و خواست سردبیر و تحریریۀ روزنامه ایران قرار گرفته بود!

همین روزنامه (ایران) در شماره‌ای دیگر، ضمن گزارش سفر دکتر روحانی به خوزستان، نوشته بود، «رئیس‌جمهور در پایان سخنانشان، به زبان محلی مردم خوزستان و اهواز (عربی) نیز سخن گفتند».

آری، خوزستان کمتر از 30 درصد عرب‌زبان (نه عرب‌تبار)، آن هم در بخشی از نوار جنوب‌غربی خود، دارد. اما از دید تحریریۀ روزنامه ایران، زبان محلی کل مردم استان خوزستان «عربی» است. این یعنی اینکه، لرهای بختیاری و دیگران آدم نیستند، لال هستند، زبان ندارند، اصلا وجود ندارند!


به هر روی، در همین بارۀ "باید به اقوام توجه کنیم"؛ (... یم - اول شخص جمع) یعنی «ما»...

در دنباله خواهیم کوشید تا تکلیف این افراد مشمول «...یم (ما)» را که همواره در ایران به اقوام ظلم کرده‌اند(!)، روشن نماییم.

تکلیف این «ما» باید یکبار برای همیشه در ایران روشن شود. به راستی، این «ما» چه کسانی هستند که تاکنون حق اقوام را خورده و اینک نیز دارند به یکدیگر سفارش می‌کنند که اکنون دیگر باید حق آن‌ها (اقوام) را بدهیم؟

از سوی دیگر، تکلیف این «اقوام» هم باید به طور کامل روشن شده، و گفته شود این‌ها (اقوام) نیز دقیقا چه کسانی هستند که در برابر این «ما» تعریف شده و تاکنون نیز حقشان خورده شده است!

آمار ترکیب جمعیتیِ دولت‌های ایران طی دورۀ پس از سال 57، کاملا در دسترس است، که رهبری و ریاست‌جمهوری و وزرا و معاونین و استانداران و مدیران کل و میانی و...، چه کسانی و از چه استان‌ها و چه اقوامی(!) بوده‌اند و هستند. این آمار، در پیش از سال 57 هم در دست است.(برچسب قومی در میان جمعیت‌های ایرانی، امری واقعی نبوده و کاربرد آن، تنها خواست قومگرایان و اربابان خارجی‌شان می‌باشد)

آیا تاکنون در خانواده، محل کار و زندگی‌تان جستجو کرده‌اید تا ببینید اینگونه تقسیم‌بندی‌ها و خط‌کشی‌های مسخرۀ قومیتیِ «تبارمحور»، اصلا محلی از اِعراب در زندگی هیچیک از ما ایرانیان دارد یا نه؟

آیا در محل کارتان، آدم‌هایی از استان‌های مختلف کشور سراغ ندارید؟ آیا در زمان استخدام و یا دریافت پروانۀ فعالیت، (رسما) از شما پرسیده شد که از کدام قوم هستید؟

به راستی، اگر یک همدانی، هرمزگانی، سمنانی، بیرجندی، یزدی یا اراکی و گلپایگانی و...، در یک نهاد دولتی یا غیردولتی کار کند، معنایش اینست که «فارس‌ها!» آنجا را اِشغال کرده‌اند؟ آیا شما در محل کارتان، کسانی را نمی‌شناسید که پسوند نام خانوادگی‌شان «...وند» باشد؟ خب، این‌ها هم‌میهنان عزیزمان در مناطق مختلف غرب کشور (زاگرس) در استان‌های لرستان، مرکزی، کرمانشاه و... هستند.

آیا از بالاترین مقامات حکومتی و دولتی تا مدیران میانی و جز ایشان، کسان فراوانی را نمی‌شناسید که هنگام سخن گفتن (به زبان ملی - فارسی)، لهجه‌شان داد می‌زند که از هم‌میهنان شریف استان‌های شمال‌غرب کشور هستند؟

اگرچه در این میان، تنها هم‌میهنان عزیز ترکمن، بلوچ، برخی عزیزان کُرد و نیز مردم اهل تسنن خراسان جنوبی و جنوب استان فارس هستند که نمی‌توانند از مناصب میانی دولتی بالاتر بروند. دلیل آن هم، نه قومیت بلکه مذهب‌شان (تسنّن) است. همین مشکل را هم‌میهنان ارمنی نیز دارند.

به هر روی، امروزه کدامیک از هم‌میهنان کرمانی، اصفهانی، خراسانی، بوشهری و... را سراغ دارید که حاضر باشد خود را «فارس» نامیده، و تفاوت و فرقی میان خود با یک هم‌میهن گیلانی، سیستانی، بختیاری، زنجانی، رامهرمزی، شادگانی و جز آن، قائل باشد؟

در همین باره، بنده ناچار شدم در پاسخ به یکی از پان‌ترکان تجزیه‌طلب بنویسم،

«پسرجان، شماها چرا نمی‌فهمید که برای یک چابهاری، تربت‌جامی، کبودرآهنگی، کاشانی و...، هیچ فرقی میان هموطنانشان در خوی، پاوه، آغاجاری، دزفول، پیرانشهر، فومن و... وجود ندارد. همچنین هیچکس مشکلی با زبان و گویش‌های بلوچی، مازندری، کُردی، بختیاری، آذری (نه ترکی)، گیلکی، ارمنی و... ندارد».


تاکنون کدام ایرانی جهت گرفتن شناسنامه برای نوزادش به ثبت احوال مراجعه کرده، و از او پرسیده شده است که، «از کدام قوم هستی؟». آیا تاکنون، زمانی که برای ثبت شرکت و یا سندی، به دفترخانه‌ها یا ثبت اسناد مراجعه کرده‌اید، متصدی جهت صدور سند از شما پرسیده است از کدام قوم هستید؟ آیا در هنگام نامنویسی در دانشگاه و موسسات دیگر، از شما می‌پرسند از کدام قوم هستید؟ آیا هنگامی که در سوگ عزیزی می‌نشینید و به گورستانی مراجعه می‌کنید، از شما پرسیده می‌شود که میّت از کدام قوم است؟

اگرچه همانگونه که گفته شد، در بیشتر این موارد، دین و مذهب افراد اخذ می‌گردد، که چنانچه در چارچوب اصل 13 قانون اساسی باشد، هیچگونه منعی در میان نخواهد بود.(البته به جز طی درجات مناصب دولتی و حکومتی، که اینکار بر خلاف اصل 19 بوده و پسندیده نیز نیست)

به هر روی، همین که رهبر کنونی حکومت ایران خودش اهل «آذربایجان» است، نشانۀ واهی بودن ادعاهای غوغاسالاران قومی است. زیرا به قول معروف، «چو صد آید، نود هم پیش ماست». بدین معنا که وقتی رهبر یک کشور می‌تواند از یک منطقۀ به اصطلاح قومی(!) انتخاب گردد، پس به طریق اولی‌تر، رده‌های زیر دست وی تا میانی و جز آن هم کاملا در دسترس تمام اهالی ایران خواهد بود.(دستکم ادعای تبعیض‌های قومی در ایران، کاملا دروغ است. دربارۀ تبعیض مذهبی نیز که متاسفانه وجود دارد، سخن گفته و باز هم خواهیم گفت)

با این اوصاف، بر پایۀ پژوهش به عمل آمده توسط پژوهشگر ارجمند حوزۀ مطالعات قومی کشورمان «احسان هوشمند»، (به تقریب) حدود بیش از 90 درصد مدیران میانی و عالی استان‌های شمال‌غرب کشور بومی هستند. همچنین در استان‌های کردستان و نیز سیستان و بلوچستان که هموطنان سنی‌مذهب هم در آن مناطق زندگی می‌کنند، در کردستان بیش از 80 و در سیستان و بلوچستان بیش از 70 درصد مدیران رده‌های مختلف، بومی هستند. این بدان معناست که میانگین حضور مدیران بومی در این مناطقِ به اصطلاح قومی، کمترین تفاوتی با دیگر استان‌های کشور نداشته، بلکه حتی برای مثال، در استان‌های آذربایجان کم و بیش بالاتر از میانگین کشوری است.

بنابراین در این مورد نیز ادعاهای قومیّت‌گرایان و اربابان خارجی‌شان، بیشتر به یاوه می‌ماند، تا حرف حساب!


*****


علی ربیعی، وزیر رفاه و امور اجتماعی - زمستان 92، «حدس نزده بودیم که مردم اینگونه از دریافت سبد کالا استقبال می‌کنند!».

آری، خب البته کسی که در جلسه‌ای می‌گوید، «دوران ظلم به اقوام تمام شده و دیگر وقت آن است که ایشان به حقوقشان برسند!»، معلوم است که نباید هم حواسش بر حیطۀ کاری خود که رسیدگی به وضع معیشت مردم ایران است، متمرکز بوده و بدینگونه نوشدارو را پس از مرگ سهراب - کشته شدن چند هموطن در صف دریافت سبد کالا - بر بالینش می‌آورد!(با این همه، گویا این آقا آدم خوبیست. چون می‌گویند زمانی که بازجو بوده، با وضو وارد اتاق بازجویی می‌شده است!)



به هر روی، از طرفی هم حق با اوست. زیرا چنانچه این ظلم مفرط کنونی بر اقوام وجود نداشت، امروزه یک تن از بخش خامنه شهرستان شبستر در نزدیکی شهر تبریز استان آذربایجان شرقی نیز توفیق می‌یافت تا رهبر کشور شود (اما می‌دانیم که نشده!)، و یا کسی مانند حمید چیت‌چیان از تبریز که اکنون در دولت «گاریچی!» است، شاید می‌توانست مثلا وزیر نیرو شود، یا اینکه یک کُرمانج مانند رحمانی فضلی نیز کامیاب می‌شد که به مقام وزارت کشور نایل گردد، و یا یکی از گودرزی‌های غرب کشور (زاگرس) می‌توانست بر جایگاه وزیر ورزش و جوانان ایران تکیه بزند؛ که البته افسوس می‌دانیم هیچیک از این مناصب هیچگاه از زیر دست فارس‌های(!) ظالمِ شوونیست و ستمگر بیرون نمی‌رود!


بنده تاکنون وجود موضوعی موسوم به «آسیمیلاسیون (فارس)» در ایران را به هیچ وجه قبول نداشتم. اما امروز معتقدم که اینک آسیمیلاسیون صفات و مفاهیم واهی، جعلی و ساختگیِ قومی، مانند ترک و فارس و عرب و...، با کمک بخشی از حاکمیت، در ایران به جریان افتاده و بدینگونه تلاش می‌شود تا با نابودی هویت ملی و مفهوم «ایرانی بودن»، هویت‌های فروملی و مجعول قومی را جایگزین آن نمایند.

همچنین، از آن رو هویت‌های فروملی (قومی) را مجعول می‌خوانیم که، وجهی ریشه‌دار و ثابت نداشته و با امتزاج دائم جمعیت‌های ایرانی طی سده و هزاره‌های گذشته، اکنون بیشتر، حالتی «فرهنگی - انتزاعی» و آن هم با عنوان «خرده‌فرهنگ» در ذیل فرهنگ ملی ایرانی دارد؛ نه مفهومی ساختارمند و تبارمحور و همراه با مولفه‌های مکملِ مورد نیاز برای ایجاد یک هویت مستقل، از جمله فرهنگ کهن، سرزمین مستقل، تاریخ مکتوب و جز آن.

در همین باره، از آنجا که هنوز در ایران نمی‌توان به روشنی دور عده‌ای خط کشید و عنوان نمود که ایشان از فلان قوم هستند، بنابراین نخستین گام برای بر هم زدن یکپارچگی تاریخی ایرانیان و همچنین تضعیف روحیۀ ملی نزد ایشان، برساخت مرزهای قومی است. این طرح که توسط لابی قدرتمند و پرنفوذ صهیونیسم جهانی راهبری می‌شود، یک طراحی بلندمدت است که هم‌اکنون چندین دهه است با ملی‌زدایی از ذهن و روح جامعۀ ایرانی توسط چپ‌های فکری و برخی مذهبیونِ مزدکی‌مسلک پی گرفته می‌شود.

ازین رو، تبدیل تقسیمات مرسوم «جغرافیایی» کشور به مرزهای «قومی و جمعیتی»، که بتواند مطابق میل جهانخواران نیز قرار گیرد، به روندی ساختارمند و پرحوصله نیاز دارد؛ که البته آن هم از هم‌اینک «کلید» خورده و بناست حداکثر تا 8 و نهایتا 16 سال آینده به مرحله‌ای برسد که بتوان مرزهای فدرال قومی در ایران را به خوبی لمس نمود و زمینه را برای تشکیل دولت‌های محلی فراهم کرد!

از این به بعدش، دیگر خیلی سخت نیست و راه برای دشمنان جهانی‌مان فراهم است تا ایران را به کام پرتگاه تجزیه و نیستی بیفکنند.

در همین رابطه، چنانچه در چند دهۀ آینده، چشمتان به اسنادی افتاد که شخصی با نام «سیدرضا صالحی امیری» از امیرکلا بابل را عامل ماسون‌های مسئول این طرح در ایران معرفی می‌نمود، اصلا تعجب نکنید. ایشان مشاور بخش اقوام «مرکز تحقیقات استراتژیک نظام» در دورۀ ریاست دکتر حسن روحانی در این مرکز بوده‌اند، و بدینگونه است که بالا بودن بسامد کاربرد واژۀ «اقوام» در تک‌تک سخنرانی‌های حسن روحانی، توجیه‌پذیر می‌گردد.

به هر روی، این طرح مخوف و خانمانسوز، تا آنجا قرار است پیش برود که به همین روش کنونی، یعنی - به غلط - نام بردن از گویش‌های گوناگون بومی ایرانی با عنوان «زبان»، در آن زمان فرضی نیز لهجه‌های آمیخته در مناطق استانی کشور را همراه با امتزاج حیله‌گرانۀ یکی دو دهه‌ای درون‌استانی - به کمک روش‌های عامه‌پسندی چون بومی‌گزینی و... -، «گویش» و «زبان» بنامند و زمینه‌های افتراق هر چه بیشتر میان جمعیت‌های در هم تنیدۀ تقسیمات موجود کشوری را بیش از پیش فراهم آورند.

بدین سان و با این روش، رفته‌رفته امتزاج ملی و کشوریِ جمعیت‌های ایرانی کمرنگ و کمرنگ‌تر شده و آنگاه به جای آن، امتزاج و اختلاط‌های گوناگون درون‌استانی جایگزین آن گشته و باعث خواهد شد تا بتوان به مردم هر بخش جغرافیایی کشور چنین القاء نمود که، شما از یک قوم ویژه و برای مثال قوم اصفهانی، قوم لرستانی، قوم همدانی، قوم کرمانی و...(!) هستید.(البته اقوام فارس و ترک و عربِ ایرانی را هم که قبلا استعمار زحمتش را کشیده و برساخته است!)

از سویی، با اجرای این طرح شوم، مفاهیمی «فرهنگی - زبانی» همچون کُرد، بلوچ، لک، گیلک و... نیز که اکنون واقعا موجودند، با طی این فرآیند، به هویت‌های آسیب‌زای صرفا «تبارمحور» تبدیل خواهند شد.

احتمالا با روش‌های خائنانه - و در بهترین حالت آن، شاید ناآگاهانهء - دولت فراماسونیستی یازدهم، احتمالا روزهایی را به چشم خواهیم دید که ایران تبدیل به «فدرال قومی» شده و مناطق مختلف آن، خودمختار و سپس نیز به کام صهیونیست‌ها تجزیه شود!


*****


همانگونه که آمد، «تقسیمات نوین کشوری در ایران» در واقع تقسیماتی جغرافیایی است، نه جمعیتی.

بنابراین آنچه که دولت کنونی (یازدهم) با نام «آمایش سرزمین» پیگیر آن است، آمایشی «معکوس» و بر خلاف نیّات اولیۀ این طرح می‌باشد. زیرا هدف اصلیِ آمایش سرزمین در ایران، بالا بردن حس ملی در میان آحاد جامعه به کمکِ ساز و کارهای تعریف شده و تا حدودی پرهیز از بومی‌گزینی، به طور هم‌سطح و هم‌تراز، در سراسر کشور بود.


http://www.irinn.ir/news/31696/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7




اما آنچه اینک از آن با نام «آمایش سرزمین» نام برده می‌شود، در واقع بومی‌گزینی بی‌حد و مرزی است که آغاز راه فدرالیزه شدن قومی به کمک «برساخت اقوام ساختگی و جعلی در ذهن مردم هر استانِ جغرافیایی» است!

یعنی تعریف «مرزهای جغرافیایی»، به عنوان «مرزهای قومی» به کمک آمایش معکوس سرزمینی. این خواستۀ همراستا با اهداف صهیونیسم، بدینگونه اجرا می‌شود که مردم هر استان ایران را از سفر و هجرت به دیگر بخش‌ها و استان‌های جغرافیایی در شرق، غرب، شمال، جنوب و مرکز کشور باز داشته و بهانه‌هایی موجه نیز برایش تراشیده می‌شود. با این عنوان که، دانشجویان (به ویژه دختران) حق دارند در دانشگاه‌های شهر و استان خود، از سهمیۀ اولویت‌دار در قبولی برخوردار شوند. سربازان حق دارند با امریه، در شهر و استان خود خدمت کنند، و هزار شیوۀ دیگرِ طراحی شده در بنیادهای شرق‌شناسی واشنگتن و لندن و تل‌آویو.

بدین سان، رفته‌رفته مردم ایران از آشنایی و رفت و شد با یکدیگر محروم گشته و طرح قومی‌سازی استان‌های جغرافیایی کشور، قابل حصول خواهد شد. دلایلش نیز، ظاهری کاملا مصلحت‌گرایانه و عوام‌پسند دارد، که طرفداری عوام‌الناس را نیز برای طراحان و مجریانش در پی خواهد داشت.

سرانجامِ این طرح، خدمت سربازی یک پسر جوان همدانی در شهر همدان است که دیگر حس پاسبانی در پادگانی در شهر زابل که احساس خدمت در راه وطن را در وی به وجود خواهد آورد، ندارد. دانشجویی که به استان‌های دیگر ایران نرود، کم‌کم لهجه و گویش ایشان برایش غریبه و ناآشناتر جلوه خواهد نمود و حس جدا بودن از دیگران در نهادش ریشه خواهد دوانید. بدینگونه اینجاست که می‌توان وارد مرحلۀ بعدی طرح، یعنی جدایی زبانی، دولت‌های محلی، فدرال و خودمختاری شد و سپس طرح تجزیه را نیز به آسانی اجرا نمود.

در روش‌های نوین استعماری، این طرح‌ها با کمترین هزینه برای طراحانش اجرا گشته و دیگر نیازی به لشگرکشی‌های پرهزینه و اقناع جامعۀ جهانی در این مورد هم نیست. البته کمی زمانبر است، اما کار اجرا با هزینۀ خود کشور هدف و نیروهای درونی‌اش اجرا خواهد شد و اتفاقا خیلی هم شسته و رُفته‌تر خواهد بود!


روزی که «پهلوی دوم» یکی از آخرین گفتگوهای خود در ایران را انجام می‌داد، جمله‌ای را که تا مدتی و حتی کمابیش تا امروز بر سر زبان‌ها چرخیده است، مطرح نمود. وی پس از حوادث سال 1356، در یک مصاحبۀ 90 دقیقه‌اى با نمایندگان روزنامه‌هاى یومیه‌ و گزارشگران رادیو و تلویزیون به‌ گفتگو نشست و گفت، «... شنیدم بعضى از روزنامه‌هاى امروزى، مخفى که‌ نیست ولى غیررسمى چاپ مى‌شود و مى‌گذارند پخش هم بشود، خیلى وعده‌ می‌دهند که‌ اگر ما بیاییم سر کار چکارها مى‌کنیم ... در بعضى نقاط دنیا ممالکى هستند که‌ احتیاجى به‌ وطن‌پرستى دوآتشه‌ براى ادامۀ‌ حیات ندارند. ولى در بعضى از نقاط جغرافیایى، چاره‌اى غیر از وطن‌پرستى دوآتشه‌ نیست، که‌ ایران یکى از آن نقاط است. والا از بین مى‌رویم و دیگر اسم ایران نخواهد بود، می‌شوید ایرانستان».(تاریخ کامل روابط ایران و آمریکا در روزگار قاجار و پهلوی)


آری، او گفت، «ایرانستان می‌شوید»، و ما خندیدیم. سال‌ها به این حرف خندیدیم، تا همین اواخر هم می‌خندیدیم. اما رفته‌رفته نشانه‌هایی پیدا شد که خنده را بر روی چهره و لبانمان خشکاند و غم را بر جایش نشاند. گویا او راست می‌گفت، و قرار است که ایران «ایرانستان» شود!

وی در سال 54 و در پاسخ به پرسش اوریانا فالاچی که پرسیده بود، «با خریدهای تسلیحاتیِ تازه، جمع تعداد جنگنده‌های اف16 شما (ایران) از مجموع همین جنگنده‌ها در ناتو - به جز احتساب آمریکا -، بیشتر خواهد شد»، تنها یک کلمه بر زبان رانده بود، «فعلا»!

اینکه حاکمان کنونی ایران، کینه‌ای عمیق از پهلوی‌ها دارند، قابل‌درک است. اما آگاهان می‌دانند، همین بلندنگری‌های پهلوی و پدرش بود که، هر یک در پایان دوران فرمانروایی‌شان، به توان ذاتی ایران پی برده و بدینگونه قدرت‌های جهانی ایشان را سرنگون کردند.

چیزی که متاسفانه هنوز مقامات جمهوری اسلامی، به طور کامل بدان پی نبرده؛ و البته امیدواریم که پی ببرند، اما مانند پهلوی‌ها ساده‌لوحانه صحنه را به دشمنان ایران نباخته و اینبار حاکمیت بتواند در کنار ملت ایستاده و مقاومت نماید.




ما تازه حالا کم‌کم داریم متوجه می‌شویم که چرا میرحسین موسوی نباید رئیس‌جمهور می‌شد. زیرا وی به شدت میهن‌گرا بود و برای مثال وقتی که در تبریز در حضورش شعار «یاشاسین آذربایجان» سر دادند، (با اینکه خودش آذربایجانی است)، اما گفته بود فقط بگویید یاشاسین ایران.

بنابراین نه حکومت و نه احمدی‌نژاد، هیچیک صحنه‌گردان اصلی حوادث 88 نبودند، بلکه دستی بالاتر در کار بود تا زمینه برای آمدن فردی متوهّم و قومگرا فراهم گردد که با آمدنش، مطابق خواست اربابان احمد شهید، همه روزه ندای «اقوام، اقوام» در ایران به عرش اعلاء بلند باشد!



*****


زمانی که کشتی غول‌پیکر «تایتانیک»، در سال 1912 بندر سوتهمپتون را به مقصد آمریکای شمالی ترک کرد و راهی پهنۀ آبی اقیانوس اطلس شد، هیچکس گمان نمی‌کرد که این سازۀ عظیم را دیگر هرگز به چشم نخواهد دید.

هنگامی که کشتی تایتانیک در آن شبِ وهم‌آلود به کوه یخ برخورد، ناخدا و دستیارانش طبق محاسباتی دریافتند که کشتی تا چند ساعت دیگر به اعماق آب اقیانوس فرو خواهد رفت. بدین رو، بی‌درنگ موضوع را به اطلاع همۀ مسافران رساندند. اما بخشی از مسافران کشتی که بر روی عرشۀ پهناور تایتانیک ایستاده بودند، هرگز گمان نمی‌کردند که این غول عظیم غرق شود و بنابراین به سوی قایق‌های نجات نرفتند.

امروزه کارشناسان، علت تلفات 1200 نفری در حادثۀ تایتانیک را، عدم توجه بخشی از مسافران به هشدارهای خدمه می‌دانند، که بزرگی و پهناوری «تایتانیک»، این توهّم را در ذهن ایشان ایجاد کرده بود که، این ابرغول هرگز غرق نمی‌شود.

اینک «ایران» تایتانیک است، بحران «قومگرایی و تجزیه» نیز آن کوه یخ و مسئولین بیخبر کشور هم همان مسافران متوهّم تایتانیک. البته با این تفاوت که، مسافران مغرور تایتانیک، خود تاوان این بیخبری را با جان خویش پرداختند. اما امروزه این بیخبری و توهّم موجود در سر پُرسودای مسئولین کشور، یک ملت را با مخاطرۀ جدی روبرو خواهد نمود.


چنین هشداری را «دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن» نیز در سال 1340 با ارائه نوشتاری زیبا به نام «ایران» گوشزد نمودند:

در افسانه‌ها آمده است که «ققنوس» مرغی است خوشرنگ و خوش‌آواز، منقار او سیصدوشصت سوراخ دارد. رو در روی باد می‌نشیند و آواهای شگفتینی از منقار او برمی‌آید. گفته‌اند که هزار سال زندگی کند و چون سال هزارم به سر آید و زندگیش به پایان رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن بنشیند و سرودی آغاز کند و مست گردد و بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدیدار گردد و از آن، ققنوس دیگری پیدا شود. گفته‌اند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند.

در افسانۀ «ققنوس» می‌توان همانندی‌هایی با سرگذشت ایران دید.

ایران نیز چون آن مرغ شگفتین بی‌همتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده. در این چند سال، همواره من آن احساس را داشته‌ام که ایران بار دیگر یکی از آن دوران‌های زاییدگی در مرگ را می‌گذراند و در میان درد می‌شکفد.

گرفتاری‌های روزانه، دلهره‌ها و بهت‌زدگی‌های این سده نمی‌گذارد که بسیاری از ما به آنچه که در ژرفای رویدادهای رسیده به ایران است، نیکو بنگریم. مانند کسی هستیم که به باغ کهنسال در چلۀ زمستان پای می‌نهد و آن را خشک و خاموش و برهنه، گرانبار از درد درماندگی و وحشتی نهان و شَرربار می‌بیند، بی‌آنکه نجوای پنهانی زندگی و ولولۀ خاموش جِرم‌های روینده و سبزشونده را در شکمِ کنده‌های پیر و در نهاد شاخه‌های خشک دریابد.

در زندگی ملت‌ها نیز دوران‌های زاینده بوده و هست، و پیاپی بودنِ این دوران‌ها بوده که تمدن را به پایۀ کنونی رسانیده. دوران ما یکی از دوران‌های بارور است و زایندگی هر چند با درد همراه باشد، باز سعادت‌بخش و شورانگیز می‌تواند بود، لیکن برای برخورداری از آن، باید دریافتی مادرانه داشت.

در روزگاری که گویی ایران در ابری از فراموشی پیچیده شده است، اگر کاری که از ما برنیاید، دستکم خوب است بکوشیم تا اندیشۀ او و غم او را در دل زنده نگاه داریم و امید به زایندگی دوران را در سینه نپژمرانیم. ما از این حیث، چون بیماران تریاک‌خورده‌ای هستیم که به هر افسونی است باید بیدار نگاهش داشت. زیرا، اگر چشم برهم نهد، بیم آن است که دیگر آن را نگشاید.


*****


تا پیش از حصول توافق ژنو، پان‌ترک‌ها و دیگر تجزیه‌طلبان، امیدشان به حملۀ نظامی آمریکا و نیز فشارهای حقوق بشری توسط گزارش‌ها و قطعنامه‌های گاه و بیگاه سازمان ملل بود. اما پس از نهایی شدن مرحلۀ نخست این توافق (هسته‌ای)، که منجر به آغاز روند عادی‌سازی روابط میان ایران و جامعۀ بین‌الملل شد، سر تجزیه‌طلبان توی لاک رفت!

اما اینک و با بالا کشیده شدن فتیله و فریاد قومگرایی توسط دولت ضدملی و قومیّت‌گرای یازدهم، و نیز داغ شدن بازار سوداگرایانۀ «آموزش (به) زبان مادری!»، تجزیه‌طلبان دارند از ذوق سکته می‌کنند.


http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/28


نوادگان ما، 50 سال بعد:

کارد به شکمتان می‌خورد و کمی تحمل می‌کردید. اگر شما گور به گور شده‌ها (یعنی ماها) خردمندانه رفتار می‌کردید و بدینگونه توان هسته‌ای ایران به باد نمی‌رفت، امروز ما هم می‌توانستیم در همان یک تکه ایران باقیماندۀ زمان شما زندگی کنیم و مانند امروز چهل‌تکه نشده بودیم!

با تجزیۀ ایران، ادعای پان‌ترکان مبنی بر افغانی بودن ایرانیان، تحقق می‌یابد. زیرا در آن زمان، هر تکه از ایران، مانند امروز افغانستان بی‌ثبات و ناپایدار خواهد شد.(افغانستان برادر عزیز ایران است. اما پان‌ترک‌ها، هر دو را سگ می‌نامند!)

در مرحلۀ نخست توافق هسته‌ای، ما غنی‌سازی 20 درصدمان را تعلیق کردیم. اما اکنون ما مردم منتظریم و در حال رصد اوضاع که، در گام نهایی و در برابر لغو 4 قطعنامۀ گردن‌کلفت شورای امنیت سازمان ملل، ما چه چیزهایی را معلق و یا تخریب خواهیم نمود.(مگر گام به گام نیست؟)

5 درصد؟ 3 و نیم درصد؟ سانتریفیوژها؟ تاسیسات؟ چه؟


در دنبالۀ افاضات فضل ذوق‌زدگان اصلاح‌طلب، صادق زیباکلام در اظهارنظری عجیب عنوان داشته است، «کشوری که سرانۀ دوا و درمان و آموزش و پرورش آن همردیف کشورهای توسعه‌نیافته و آفریقایی است؛ محیط زیست آن بدل به زباله‌دانی بزرگی شده و منظما دارد از بین می‌رود؛ سطح آب‌های زیرزمینی آن به دلیل بی‌توجهی و نبود بودجه، ده‌ها متر پایین رفته و کشور را در معرض یک بحران جدی خشکسالی قرار داده؛ با 6-5 میلیون بیکار روبروست و هزار و یک مشکل دیگر دارد، آیا درست است این همه توانش صرف برنامه‌های هسته‌ای بشود؟».


ازین رو، جهت اطلاع آقای زیباکلام که تاکنون ارادتی نیز به ایشان داشتیم، عرض می‌کنیم که، «آمریکا، فرانسه، چین و...، هم اقتصاد دارند، هم توان نظامی، هم هسته‌ای، هم تالاب‌هایشان پرآب است، هم بیکاری‌شان پایین است و هم...؛ بنابراین جناب "زیباکلام"، همانگونه که می‌بینید ایشان همه‌اش را با هم دارند و "... را نیز به شقیقه ربط نداده‌اند". پس خواهش می‌کنیم شما هم سر عقل بیایید و بفهمید که چرا آن‌ها تا این حد بر نداشتن توان هسته‌ای ایران تاکید می‌ورزند. بدین رو، خواهشمندیم تا دستکم شما یکی بر عدم دستیابی ما ایرانیان به توان هسته‌ای، تاکید و تایید نورزید!».



خدا زیادتر کند، جمع تجزیه‌طلبان و دشمنانِ ایران جمع است!


در ایرانِ کنونی، چنانچه تجزیه‌طلب باشی، قومگرا باشی، صد بار با بی‌‍بی‌‍سی و صدای آمریکا مصاحبه کنی و از حقوق ضایع‌شدۀ اقوام(!) سخن بگویی، کشور ایران را جعلی بنامی، کتاب در اثبات(!) نبود دوران باستان در ایران بنویسی (پورپیرار)، بگویی برنامۀ هسته‌ای ایران کشک است و باید برچیده شود (زیباکلام)، و خلاصه هر طور که دلت خواست ایران را بکوبی؛ کاملا آزاد هستی.

اما وای به روزی که دم از ملی‌گرایی بزنی، از وحدتِ ملی سخن بگویی، به هر نحوی با تجزیه‌طلبان دربیفتی، بگویی گشنه می‌مانیم ولی زیر بار حرف زورِ محدود کردن برنامۀ هسته‌ای‌مان نمی‌رویم، به پان‌ترک‌ها کیش بگویی!، از یک فرسنگیِ فتنۀ 88(!) عبور کرده باشی، و یا اینکه به یکی از حضراتِ «تصویر بالا» بگویی بالای چشمتان ابروست؛ دیگر وای به حال‌ات، انگار که به عُمَر گفته باشی یاعلی، دیگر خونت پای خودت است. از کهریزک و طبقۀ منهای چهار وزارت کشور و بند 209 و 240 و پایگاه‌های بسیج و فاتب و پلیس امنیت و هزار جای دیگر سر در می‌آوری، و به تحریک قومیّت‌ها و ضدیت با مذهب(!) و طرفداریِ رضاخان و هزار جور انگ راست و ناراست دیگر، متهم می‌شوی!

خداییش تا حالا کشور و نظام به این باحالی دیده بودید؟

البته در مملکت گُل و بلبلی که همیشه از زمین به آسمان باریده است، اگر غیر از این می‌بود، جای تعجب داشت.



«محمدتقی زهتابی» عضو فرقه دموکرات آذربایجان و نویسندۀ قومگرا بود.

از نظریات وی که در تضاد با منابع تاریخی دانشگاهی است، می‌توان به تُرک بودن ایلامیان، سومریان، مادها، اشکانیان، اورارتویان، مانناییان، لولوبیان، گوتیان و هوریان، اشاره کرد. وی در کتاب «تاریخ دیرین ترکان ایران»، اولین تمدن‌های بشری و اختراع خط و قانون را نیز منسوب به ترکان کرده است.

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/174

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%B2%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C


*****


این سه، چه رابطه‌ای با هم دارند؟



چرا وقتی «سیمین صبری - نروژ» مطالبی را در باب راهکارهای نوین تجزیۀ ایران عنوان کرده و ارائه می‌دهد، همزمان با کار شدن در پایگاه‌های پان‌ترکیِ تجزیه‌طلب مانند آراز، قیرمیز و...، «ناصر فکوهی - عضو حزب سوسیالیست فرانسه» نیز بی‌درنگ همان اراجیف را با رنگ و لعابی همه‌کس‌پسند در دانشگاه تهران بلغور می‌کند، و روزنامه‌ها و تارنماهای زنجیره‌ای اصلاح‌طلب هم به صورت گسترده آن را گسترش داده و به عنوان خبر اول درج می‌کنند، و دولت تدبیر و امید هم بی‌درنگ طبق مشاوره‌های «سیدرضا صالحی امیری»، آن‌ها را دربارۀ به قول خودشان «اقوام!» به کار می‌بندد؟

«سیمین صبری» از تجزیه‌طلبان معروف پان‌ترک است که دانش‌آموختۀ روانشناسی از دانشگاه باکو بوده و از طراحان کمپین «اِعمال حق تعیین سرنوشتِ اقوام» جهت تجزیۀ ایران و مشخصا تشکیل جمهوری خودخواندۀ «آزِربایجان جنوبی! (تجزیۀ شمال‌غرب کشور)» است.



- سیمین صبری را بهتر بشناسیم و با افکارش آشنا شویم؛



چرا ما نمی‌توانیم نام مبارزان تورک ساکن آزربایجان جنوبی را داشته باشیم، که خواستار حمایت دیگر دول تورک هم بشویم که در سرزمین مادری خود آزربایجان جنوبی می‌خواهیم دولت بسازیم و نام تشکیلاتمان نیز “وحدت ملی‌ دمکراتیک آزربایجان جنوبی” باشد و اتنیک گروه و نام واقعی‌مان تورک؟

روند بی‌‌هویته شدن و پذیرش اینکه ما ملت آزربایجان و ملتی‌ کاملأ جدا از ملت تورک‌ها در تورکیه هستیم، اولین شوکی بود که حتا قبل از قدم گذاشتن به “آزربایجان” استالین داشته‌ام. قربانیان با اعتماد به نفسی غیرقابل تصّور با این باور شستشو شده بودند که، ما “ملت آزربایجان” و آن‌ها “ملت تورک” هستند، زبان ما “آزربایجان جا”و مال آن‌ها در ترکیه ”ترکی” و “البته نقاط مشترکی هم یافت می‌شود”!

در آینده اگر ما موفق به تشکیل دولت آزربایجان جنوبی در سرزمین‌هایی‌ که اتفاقا مهران بهاری، بعد از حکومت ملی‌ آزربایجان، برای اولین بار در تاریخ جدید حرکت ملی، مرزهای آن را تعریف کرده است، شویم؛ بنده خود را اینگونه تعریف خواهم نمود:

شهروند آزربایجان جنوبی، اتنیک تورک (می‌تواند فارس یا کرد، یا عرب شهروند آزربایجان هم باشد)، که زبانش تورکی است.

اما در مقایسه با ترکیه و جمهوری آذربایجان (که آن موقع لاجرم باید نام شمالی‌ را به خود بیفزاید)، ما همه به خانوادۀ تورک‌ها در جهان متعلق هستیم که یک ملت و چند دولت داریم. چون عرب‌ها، کوردها و… که یک ملت و چند دولت هستند. ما تورک‌ها در ایران نیز می‌خواهیم یک دولت مستقل بسازیم که اهداف ما و هویت و تمدن ما را محافظت کند و در عین حال چون تورکیه امروز که مساله ملی‌ کرد‌ها را به شکلی‌ دموکراتیک پذیرفته است، کشوری دمکرات با تنوع رنگارنگ تمام ملت‌ها در آن داشته باشیم.

حقیقت همواره تلخ است اما همواره دیر یا زود به کرسی می‌نشیند. در پایان از شما بسیار خواهشمندم تجربۀ بنده را از روند آسیمیلاسیون ملت تورک در آذربایجان شمالی‌ به ”ملت آذربایجان” و نتیجۀ شوم آن بخوانید.


http://oyrenci-sesi.info/site/xeber/16965

http://oyrenci-sesi.info/site/xeber/1602

http://oyrenci-sesi.info/site/xeber/22442

http://oyrenci-sesi.info/site/xeber/5734



در ضمن، وی (سیمین صبری) همکار «برندا شِیفر - صهیونیست» یا همان رابط تل‌آویو - باکو برای بررسی راهکارهای دامن زدن به مطالبات قومی در ایران، است.

به هر روی، بر نیروهای دلسوز و پرتلاش قضایی و امنیتی کشور است که درین باره به مردم و آیندۀ ایران پاسخگو بوده، و نگذارند که این روند و رابطۀ بسیار خطرناک میان مهره‌های خارجی و داخلی این طرح عجیب، همچنان بی‌دردسر ادامه یابد.




http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7_%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%B1


این از نقشه‌های شیطانیِ امثال سیمین صبری و دلدادگان داخلی و همکاران خارجی‌اش، در باب آیندۀ کشورمان ایران.

و اما ما؛ بنده در اینجا با صراحت عرض می‌کنم که از هواداران پر و پا قرص پیوستن مردم ایران و جمهوری باکو به یکدیگر هستم. البته نه بدانگونه‌ای که اسرائیل تعریف کرده است، بلکه با تعریف ایرانی‌اش. یعنی اینکه طی این طرح، باید همۀ ایران و همۀ جمهوری موسوم به آذربایجان به یکدیگر بپیوندند.

امروزه گروهک اقلیت «پان‌ترک» خواهان الحاقِ تنها بخشی از ایران (گوشۀ شمال‌غرب کشور، که ایشان آن را «آزِربایجان جنوبی!» می‌نامند)، به جمهوری خودخواندۀ باکو (اران اِشغالی) هستند. اما ما به ایشان می‌گوییم، چرا تنها یک تکه از ایران(؟)، زیرا ایران ملک همۀ ایرانیان و از جمله مردم شریف استان‌های آذربایجان است. بنابراین همۀ ایران آمادۀ الحاق با جمهوری کنونی آذربایجان است.

دربارۀ پایتخت هم نگرانی وجود ندارد. زیرا این روزها که بحث انتقال پایتخت داغ است، چه جایی بهتر از تبریز؟ مگر امروزه پان‌ترکان و جناب علیف و میت ترکیه و اهالی تل‌آویو خودشان را نکشته‌اند و در پی پیوستن آذربایجان شمالی(!) و آزِربایجان جنوبی(!) به پایتختی تبریز نیستند؟

بسیار خوب، ما هم که همین را می‌گوییم. فقط سهم ایشان را بیشتر کرده‌ایم. یعنی اینکه ایشان می‌خواستند کل جمهوری آذربایجان را بدهند و تنها تکۀ شمال‌غرب ایران را بگیرند و تبریز را هم پایتخت کنند. اما ما کمی دست و دل‌بازی کردیم، بدین معنا که به جز گوشۀ شمال‌غرب ایران، با اجازۀ شما، بقیه‌اش را هم گذاشتیم روی آن، و تبریز را هم به عنوان پایتخت معرفی نمودیم.(نه تهران، نه باکو، فقط تبریز قهرمان)

بسم‌الله؛ حالا هر که مرد میدان است، بیاید جلو.




*****


و در پایان؛

مریلا زارعی، مراسم اختتامیۀ جشنواره فجر، هنگام دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن (1392):

«پاینده باد ایران»



آقای روحانی؛ دستکم از این شیربانوهای ایرانی بیاموزید، و بفهمید که اینجا «ایران» است، نه کشور اقوام.

این شیرزن به این خوبی ایران را می‌شناسد و تعریفش می‌کند. اما شما ...!(هنوز توی قوم و قومیّت‌بازی‌های کودکانه‌تان گیر کرده‌اید.)




آقای روحانی؛ اگر مشاورانتان به شما گفته‌اند که، چنانچه «هویّت قومی» در ذهن مردم تقویت شود، خود به خود شکمشان هم سیر خواهد شد(!)، بدانید که دارید شیپور را از سر گشادش می‌دمید.

زیرا تا فقر بر این مردم حاکم باشد، شاید که شرف ایرانی خود را نفروشند، اما این را بدانید حتما قوم و قومیّت‌بازی‌های مورد علاقۀ شما و دستیارانتان مورد علاقه و نظر ایشان نخواهد بود.


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921121001772




کسانی که می‌خواهند دولت تدبیر و امید(!) را بهتر شناخته و بدانند که چه برنامه‌های شومی در جهت آمایش معکوس سرزمینی و فدرالیزه کردن قومی در ایران را در پیش دارد، بهتر است کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران - اسماعیل رائین» را بخوانند تا با پیش‌زمینه‌های فکری این گروه، بیشتر آشنا شوند.

در بهترین حالت، می‌توان گفت که بخش‌هایی از نظام کنونی، هم‌اکنون همچون «اسب عصاری» و با چشمانی نیمه‌باز، در حال تبعیّت کورکورانه از طرح‌های فراماسونری در ایران بوده، و کشور را زیر چرخ سنگِ نابخردی‌های خود خُرد می‌کند.




پیش از تنظیم نهایی این دستنوشته، دوستی دلسوز می‌گفت، مراقب باش با انتشار این مقاله دردسری برایت درست نشود. بنده نیز پاسخ دادم، چنانچه قرار باشد رَویۀ موجود کنونی، به فدرالیزه شدن قومیِ همین بخش باقیمانده از ایران بزرگ نیز بینجامد، دیگر چه فرقی می‌کند که همین حالا مرا بکشند یا اینکه ده سال دیگر بمیرم؟

و او پاسخش، غم بود و سکوت.

 



 

*توضیح:


ما نخست موضع‌مان بر حمایت از دولت یازدهم بود.

http://kuroshebozorg2.persianblog.ir/post/41

http://tadbirvaomid.persianblog.ir/post/3


سپس به نقد مشفقانه پرداختیم.

http://kuroshebozorg.blogsky.com/1392/10/27/post-40


اما اکنون ناچار لب به انتقادِ گزنده گشوده‌ایم.



http://www.payampars.net/1476-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%85%D9%87%D8%B1.html


نظرات (3)
دوشنبه 4 مرداد 1395 ساعت 23:56
بسیار عالی امیدوارم که همه بتونن استفاده کنن واقعا در شرایط حساسی هستیم مردم ایران زمین به هوش باشین فقط فشار اقتصادی نیست خیانتها و رذالتها هم زیاده فقط و فقط اتحاد اتحاد تمام ایرانی ها لازمه که از این مرحله رد بشیم والا شرمنده ایران خواهیم بود
امتیاز: 3 0
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 03:20
خواندم و اندیشیدم و رفتم و تحقیق کردم متاسفانه هر آنچه می گویید حقیقت محض است براستی برای پاره پاره شدن این میراث 2700 ساله ( با تعریف مشخص ایران و تبار و زبان آریایی) ما چه مسئولیتی در قبال تاریخ داریم؟ ولی درد و اشک اینجاست که این حاکمان مقتدر و بی مسئولیت (وشاید کاملا بی علاقه به هویت ایرانی) نه گوشی برای شنیدن دارند و نه وقتی شنیدند اراده ای برای اقدام به شخصه شاهد حرکتهای قومی و نفرت پراکنی نژادی در مناطق ترک زبان بودم گفتم شاید مسئولان امنیتی نمی دانند بروم با خبرشان کنم، رفتم و دیدم که نه تنها برایشان شنیدن این چیزها ناراحت کننده نیست بلکه شنیدن این که فعالان پان تورک خود را مسلمان وشیعه می نامند برای آنها بس است و باعث مسرت. تنها چیزی که برایشان مهم است این است که چوان آذری مسلمان باشد و علاقه مند به رهبری حالا اگر گفت از ایران متنفرم یا اگر به تمام نمادهای ملی و تاریخی توهین وجسارت کرد باکی نیست اصلا چه بهتر تهدید اصلی برای نظام ملی گرایانند پس هرچه ملیت ایرانی و هویت ایرانی کوبیده شود برای حفظ ارزشهای انقلاب بهتر است.باز خدا را شکر که امثال شما هنوز بیداند همین الان شبکه سه رسانه میلی برنامه ای قوم گرایانه داشت که مجری برنامه که خود ترک زبان بود و اهل تبریز به مهمان خواننده زنجانی که با لباس قومی آذری و کلاه ترکی به برنامه آمده بود اصرار میکرد که خود را هوادارتیراختور بداند چند دقیقه با هم ترکی صحبت کردند( انگار نه انگار که شبکه سه شبکه ملی است و اینجا تهران است) در نهایت گفت ما در شیراز هم ترک داریم پس من به نمایندگی از همه ترکان ایران میگویم یاشاسین آذربایجان .داریم با چشمان خودمان پروزه نابودی و تجزیه ایران توسط این.................................. را می بینیم.ادب ایرانی ام حکم کرد جای فحاشی نقطه چین بگذارم. پاینده باد ایران
امتیاز: 6 4
دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 03:12
بسیار عالی بود سپاس از زحماتتون لعنت بر دشمنان ملت ایران به خصوص پانترکیسم و حامیان ان
امتیاز: 5 5
پاسخ:
پیروز باشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد