
آنچه معمورتر و خیر و خصب آن بیشتر و استقامت سیاست آن نیکوتر و عمارت در آن قائمتر، مملکت ایرانشهر است، و بابل قطب و اصل آن اقلیم است و آن را مملکت پارس میگویند و حد آن مملکت در ایام عجم و جاهلیت معلوم بود. (المسالک و الممالک، اصطخری، ص ۶)
زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (۶۰۵ تا ۶۸۲ ه.ق) دربارۀ فارس میگوید،
«از شرق به کرمان و از جانب غرب به خوزستان و شمال آن به خراسان و جنوب به دریای فارس میرسد. گویند که اهل آن از نسل فارس بن طهمورثاند. سکان موضعی که مسّمی به ایرانشهر است، و آن وسط اقالیم ثالث و اربع و خامس، مابین نهر بلخ تا منتهای آذربایجان، ارمنیه تا به قادسیه و تا به دریای فارس و این برچیده و برگزیدۀ اراضی است، و بهتر آنکه در قلب اقالیم واقع است، و از آنچه مُتأذی (اذیت) میشوند اهل شرق و غرب و جنوب و شمال، دور و مستور است ... در تواریخ مذکور است که مَلک فرس ۴۰۰۰ سال بر جمله عالم فرمانروایی کردند». (آثارالبلاد و اخبارالعباد، جلد اول، ص ۳۰۴)

زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب:
میگویند ادوارد براون انگلیسى وقتى با دانشمندانى برخورد میکرد که میتوانستند به فارسى تکلم کنند، هر زبان دیگر را کنار میگذاشت و میگفت:
«باید فارسى حرف زد؛ چرا که وقتى انسان فارسى حرف میزند، احساس میکند زبانش انسانیتر است.»
نمیدانم آیا ایرانیهایى که در خانۀ خود با فرزندان ایرانى خویش به زبان فرنگى حرف میزنند یا در ادارات، کارگاهها و بیمارستانها مطالب خود را به زبان انگلیسى تقریر مینمایند، از این کلام براون احساس شرمسارى میکنند؟

پوشش درخور، از نشانههای تمدن بشری و نماد فرهنگ ایرانی. نوع پوشش این بانوی اشکانی که در تندیس مشاهده میشود، بسیار زیباست.
ادامه مطلب ...

دکتر آزاده احسانی، در نوشتاری با نام "سخنی کوتاه دربارۀ چگونگی پیدایش شاهنامه/ ۲۹بهمنماه ۱۳۸۹" آوردهاند:
«باور بسیاری بر آن است که، "شاهنامه مجموعه داستانهایی است در قالب شعر که حاصل ذهن پویا و توانای "حکیم ابوالقاسم فردوسی" شاعر گرانسنگ ایران میباشد". اما باید دانست، شاهنامه کتابی است تاریخی و بر مبنای نوشتارهای کهن ایرانی، و فردوسی تنها این کتاب گرانمایه را که پیش از او کس دیگری (دقیقیِ شاعر) نیز تصمیم در به شعر درآوردن آن داشته است، با سخن شیوا و بیمانند خود به شعر در آورده است».
ادامه مطلب ...

مهرداد ایرانمهر
امروزه به آن اندازه از کُنه تاریخمان دور افتادهایم که شاید دیگر امیدی برای بازپیرایی دگربار آن بر جای نمانده باشد. اما به هر رو، بر ماست تا این چراغ بیفروغ کنونی و همین اندک کورسوی بازمانده در دل تاریکی را زنده نگاهداریم، شاید که راهی برای بازدم دوبارۀ آن یافت گردد. یکی از این راهها، نگاه به آیینۀ روشنتر ماندۀ «اسناد کهن هندی»(۱) است.
رهنمون دیدگاهها به خاستگاه جنوبیِ بومنگاری و جمعیتشناسی ایرانی، نگاه بیپیرایه به «اسناد» بدون توجه به آنچه تاکنون ادعا شده و در تاریخِ موجود آمده، و نیز کاربرد روش تطبیقی در مطالعۀ اسناد دست اول و دادههای دانشهای نوین، از نکتههای مهم این مرقومه است.